جمعیت روحانیون سنتی ایران معاصر منادی دینداری در پرتو آزادی-جمعیت رسام
Skip Navigation Links
جستجو
نقد اخلاقی انقلاب و جمهوری اسلامی؛ ارزیابی مواجهه‌ي جمهوری اسلامی با آیت الله سید محمد روحانی (۳)

تاريخ انتشار : 1/7/2014



محسن کدیور
چکیده‌ی قسمت اول و دوم: 
بخش اول در دو قسمت ارائه شد. پرسش آغازین قسمت اول این بود: جمهوری اسلامی و مشخصا رهبران آن با مخالفان و منتقدان خود چه کرده‌اند؟ یکی از این مخالفین آیت الله سید محمد حسینی روحانی (۱۳۷۶-۱۲۹۹) بوده است، شاخص ترین مخالف آیت الله خمینی و نهضت اسلامی در بین سالهای ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۶ در حوزه‌ی علمیه‌ی نجف. وی متهم است به کاهش فضلای درس فقیه تبعیدی، کانون اصلی شایعه سازی علیه رهبر نهضت، فرزند وی و طلاب انقلابی و متهم کردن طلاب انقلابی به کمونیست، توده ای، مصدقی و لیبرال بودن. برخی اطرافیان آیت الله خمینی هم در مرداد ۱۳۴۹ و خرداد ۱۳۵۰ سه بهتان و افترای زشت به شخص آیت الله روحانی به شکل وسیعی منتشر کردند، که باعث شد وی از حیّز انتفاع ساقط شود. آن سه اتهام عبارت بود از اینکه ۱. سید محمد روحانی یکی از مزدوران دستگاه جاسوسی ایران در نجف است. ۲. ساواک با چک برای سید محمد روحانی پول فرستاده و از موضع او بر ضد آیت الله خمینی ستایش کرده است. ۳. سید محمد روحانی در توطئه ی قتل آیت الله خمینی دست داشته است. در قسمت اول گزارشهای آیت الله سید عباس خاتم یزدی عضو دفتر استفتاء آیت الله خمینی در نجف و قم، حجج اسلام محتشمی پور، دعائی، رحمت و اختری، گزارش اولیه و ثانویه‌ی حجت الاسلام سید حمبد روحانی زیارتی مورخ رسمی انقلاب اسلامی و نویسنده‌ی کتاب نهضت امام خمینی و بالاخره گزارش جلال الدین فارسی از رجال انقلابی مرتبط با آیت الله خمینی تشریح شد.
قسمت دوم با گزارش تکان دهنده‌ی حجت الاسلام سید منیرالدین حسینی شیرازی آغاز شد. وی در کتاب خاطرات خود مدعی شده نقشه‌ی تخریب آیت الله سید محمد روحانی را با آیت الله خمینی در میان گذاشته و از سکوت ایشان موافقت استاد و مرجع تقلید خود را با نقشه هایی که کشیده استفاده کرده و سپس نقشه را عملی کرده است. اما سخنان وی با تخیلات و آرزوهایش آمیخته و منقولات او بدون تأیید منابع دیگر به تنهایی قابل اعتماد نیست. با این همه استدلال تاریخی سید منیرالدین برای مباهته و جواز افترا به سید روحانی این است: «اگر کسی آب به آسیاب ابلیس ریخت، نفس همین امر برای انتساب به ساواک کافی و از هر سندی بالاتر است. ما با ساواک برای چه مخالف بودیم؟ یا با امریکا؟ آیا جز این بود که با دستگاه خدا مخالفت می کردند؟»
 
شیخ الشریعه عضو دیگر دفتر آیت الله خمینی آقا منیر را یکی از جاعلان چک علیه آیت الله روحانی معرفی می کند. آیت الله لاهوتی نماینده‌ی آیت الله خمینی و امام جمعه‌ی رشت در سال ۱۳۵۹نیزمدعی می شود که سید محمد روحانی در زمان شاه سابق از سفارت ایران در بغداد پول می گرفت و سند آن نیز موجود است!
آنچه آیت الله خمینی در درس ولایت فقیه در نجف گفته بود جواز رسوا کردن، بی آبرو کردن، کتک زدن (البته نه خیلی زیاد!) و برداشتن عمامه‌ی روحانیون درباری بود، اما برخی از مقلدان و اراتمندان ایشان امثال سید منیر «جواز متهم کردن به بی دینی» فهمیده بودند. این دسته از پیروان آیت الله خمینی از سخنرانی های ایشان اینگونه نتیجه گرفته بودند: صغری: سید محمد روحانی قائل به جدایی دین از سیاست، از ایادی پنهان دربار، مقدس نمایی است که مبارزه با شاه را حرام دانسته و مبارزین را به کمونیسم متهم می کند. کبری: روحانیون درباری را باید بی آبرو و رسوا کرد. نتیجه هم آن سه اتهام بود که گذشت.
با مرور حکم کتبی آیت الله خمینی به حجت الاسلام سید حمید روحانی زیارتی مورخ ۲۷ دی ۱۳۶۷ این پرسش مطرح شد: چگونه آیت الله خمینی چنین فرد بی‌پروا و کم مایه‌ای را مامور ثبت تاریخ انقلاب اسلامی کرده است؟ آیا صدور حکم فوق الذکر با سوابقی که ترسیم شد نشان از موافقت مرحوم آیت الله خمینی با روش و منش امثال سید حمید زیارتی روحانی ندارد؟
به گزارش حجت الاسلام اشعری برخی اتهام زنندگان به آیت الله روحانی از اطرافیان آیت الله خمینی در نجف از کرده‌ی خود پشیمان شدند و از آیت الله روحانی حلیت طلبیدند. هیچیک از تائبین از اتهام زنندگان اصلی نبودند.
با بررسی قرائن متعدد این نتیجه حاصل شد که سندی بر نهی آیت الله خمینی از بهتانی که از جانب اطرافیانش به سید محمد روحانی زده شد در دست نیست. متاسفانه از سوی آیت الله خمینی نه تنها برخورد تنبیهی مناسبی با مفتریان و جاعلان و بهتان زنندگان صورت نگرفت بلکه برخی از آنها مسئول تدوین تاریخ انقلاب شدند. انقلاب از بوته‌ی آزمون اخلاقی سربلند بیرون نیامد.
***
قسمت سوم و پایانی شامل چهار بخش است:
اسناد تازه ای درباره‌ی غفلت از موازین اخلاقی در حوزه‌ی نجف (در سالهای ۵۶-۱۳۴۴)
آیت الله روحانی و مرجعیت شیعه (در سالهای ۷۶-۱۳۷۱)
درگذشت آیت الله روحانی (مرداد ۱۳۷۶)
انقلاب و نظام در بوته‌ی نقد اخلاقی
فصل نهم: تکمله‌ی بخش اول
در فاصله‌ی انتشار قسمت دوم و سوم این رساله به چند سند تاریخی دیگر مرتبط با بخش اول برخوردم. در این تکمله به آنها اشاره می شود:
- خاطرات آیت الله گرامی از پیشنهاد آیت الله خمینی برای دعوت حوزه‌ی علمیه‌ی قم از آیت الله روحانی
- خاطرات حجت الاسلام محتشمی پور از نحوه‌ی برخورد آیت الله روحانی در نجف
- خاطرات حجت الاسلام و المسلمین عمید زنجانی درباره‌ی مواضع آیت الله روحانی و شیوه‌ی برخورد یاران جوان آیت الله خمینی با ایشان
- مواضع ثانوی حجت الاسلام دعایی (اعتذار از مواضع اولیه)
- دو نامه‌ی تاریخی از آیت الله خمینی درباره‌ی آیت الله سید محمد روحانی
- عکس العمل آیت الله خمینی نسبت به بداخلاقی یارانش نسبت به شهید صدر و امام موسی صدر
یک. پیشنهاد آیت الله خمینی برای دعوت حوزه‌ی علمیه‌ی قم از آیت الله روحانی
آیت الله محمدعلی گرامی قمی (متولد ۱۳۱۷) در خاطرات خود که در سال ۱۳۸۱ توسط مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌ در تهران منتشر شده نکته ای منحصربه فرد را متذکر شده است: «قبل از سال ۱۳۵۰به مرحوم امام پیغام دادم که در صورت امکان آقای [آیت الله سید حسن] بجنوردی (مؤلف القواعد الفقهیة) [متولد ۱۲۷۶ یا ۱۲۷۱ و متوفی تیر ۱۳۵۴] به قم مشرف شود، زیرا ما نیاز داریم و می خواهیم همچنان درس بخوانیم. امام در جواب فرموده بودند، آقای بجنوردی دیگر حال کار علمی ندارد و شما خودتان کار کنید. علت این که ما برای قم آقای بجنوردی را در نظر گرفتیم این بود که با خبر بودیم فقه و اصول و فلسفه و ادبیات و ذوق شعری ایشان خوب است. بعد از این درخواست ما امام گفته بود اگر آقا سید محمد روحانی به قم بیاید خوب است. البته هیچگونه درخواست و پیشنهادی به آقای روحانی نشد و اقدامی انجام نگرفت، و از طرفی هم چون خود ما پیرمردهایی نظیر آقای اراکی، گلپایگانی، میرزا هاشم آملی، امام و آقای داماد دیده بودیم، خیلی به اشخاص دیگر قانع نبودیم. البته آقا سید محمد روحانی دقیق بود. بعضی هم دوره ای های من می گفتند که آقای روحانی در بحث فروع علم اجمالی خوب هستند.» (ص ۴۹-۴۸)
بررسی:
۱. این پیشنهاد مرحوم آیت الله خمینی اذعان به فضل حوزوی مرحوم آیت الله روحانی است.
۲. آیا این پیشنهاد برای رهایی از آزارهای آقا سید محمد در نجف بوده یا صرفا برای استفاده از دانش وی در قم صورت گرفته، یا هر دو مقصود مد نظر بوده است؟ والله عالم.
دو. شیوه‌ی جذب طلاب توسط آیت الله روحانی در نجف
حجت الاسلام سید علی اکبر محتشمی پور (متولد ۱۳۲۵) در ‪جلد اول‬ خاطراتش که در سال ۱۳۷۶ منتشر کرده علاوه بر نکاتی که از ایشان در فصل دوم نقل شد نکات دیگری درباره موضوع مورد بحث مطرح کرده است: (۱)
«… کسی که سیاسی باشد نمی تواند در نجف جایگاه و پایگاهی داشته باشد، و اکنون ایشان [آیت الله خمینی] نه تنها یک گوشه ای ننشسته و مشغول به خودش نشده است، بلکه می خواهد بدنه، تشکیلات، اساس و ساختار اجتماعی حوزه‌ی علمیه‌ی نجف را دگرگون و بازسازی کند، برخورد کند، هشدار و رهنمود به علما، مراجع، طلاب و فضلای نجف بدهد. این اقدامات برای نجفی ها سنگین بود و لذا بی جهت نیست که از همان نخستین روزها موتور شایعه سازی و سمپاشی و هجمات بی‌شرمانه و غیراسلامی و ضد انسانی عوامل استعمار و رابطین رژیم شاه و متحجرین و مقدس نمایان با شدت فراوان به کار افتاد و تا پایان بی رحمانه ادامه داشت.» (ج۱، ص ۵۰۲)
«جمعیت درس امام حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر بود که نسبت به جمعیت ۲۵۰۰ نفری طلبه های نجف تعداد زیادی بود. مجتهدین، علما و فضلایی همچون آیات و حجج اسلام غلامرضا رضوانی، حسن قدیری، حسین راستی کاشانی، سید عباس خاتم، سید جعفر کریمی، مصطفی اشرفی شاهرودی و بسیاری از علما و فضلای نجف مجذوب امام شدند که این موضوع موج عظیمی ایجاد کرد. آقای راستی در یکی از گعده های نجف اظهار کرده بود که من پیش از شرکت در درس ایشان (امام) تصور می کردم که از تحصیل بی نیازم ولی پس از آن متوجه شدم که ده دوازده سالی باید پای درس ایشان زانو بزنم و از محضر ایشان کسب فیض کنم. […] اعتراف آقای راستی چنان موجی ایجاد کرد که سید محمد روحانی برآشفته شد و واکنش نشان داد. او گفت: آقای راستی آبروی نجف را برد. (ج۱، ص ۵۰۳)
وی شاگردان آیت الله خمینی را به سه رده تقسیم کرده است. رده اول شاگردانی که خود درس خارج داشتند از قبیل آقایان سید مصطفی خمینی، حسن صافی اصفهانی، محمد حسن قائینی و نیز اخوان مرعشی که سطوح عالیه فقه و اصول و فلسفه را تدریس می کردند؛ رده دوم فضلای خوش فکر و مبرز حوزه‌ی علمیه نجف که اسامی برخی از آنها در نقل قبلی گذشت. وی سید منیرالدین شیرازی را نیز در همین رده نام برده است. (درباره‌ی مقام نازل علمی نامبرده در بخش اول، فصل پنجم، باب دوم به تفصیل بحث شد.) «رده‌ی سوم برخی دوستان و یاران حضرت امام نیز با عنوان روحانیون مبارز خارج از کشور نجف اشرف فعالیت می کردند. اسامی آنها که در زمره‌ی شاگردان خوب امام بودند به شرح زیر است: محمد رضا رحمت، اسماعیل فردوسی پور، محمد رضا ناصری، سید هادی موسوی، سید محمود دعایی، سید حمید روحانی، سیف الله قاسم‌پور، مرتضی نیکنام، حسن ثقفی، سید باقر موسوی، ابراهیم فاضل، سید علی اکبر محتشمی پور، سید محمد سجادی، سید رضا برقعی، محمد طاووسی، محمد حسین شریعتی، محمد منتظری، محمد حسین املائی.» (ج۱، ص ۵۰۵-۵۰۴)
وی طیف سید محمد روحانی در نجف را این گونه معرفی کرده است: «محفل دیگری که باز متمایز بود - چون طلاب جوان را جذب می کرد - محفل آقای سید محمد روحانی بود که دقیقا اهمیت کار بر روی طلبه های جوان را می دانست. او خوب فهمیده بود که موتور نهضت اسلامی به واسطه‌ی نیروهای جوان در حوزه ها به حرکت در امده است. قدرتشان را می شناخت و نقاط ضعف و آسیب پذیر آنان را نیز به دست آورده بود. لذا از همان اول با ترفندهایی اقدام به جدا نمودن آنان از نهضت و امام کرد. وی به اصطلاح محلل بود و سعی می کرد با طرح مباحث نویی آنان را جذب و سپس استحاله کند و با معیارهای حوزه‌ی نجف پرورش دهد و بسازد.» (ج۱، ص ۴۹۴)
حجت الاسلام محتشمی پور در جای دیگری از خاطراتش به طور مشروح به تشریح دیدگاهش درباره‌ی سید محمد روحانی می پردازد: «سید محمد روحانی در مخالفت با امام و نهضت اسلامی ایران گوی سبقت را از همه ربوده بود. او سعی می کرد از طرفی از اهمیت جنبه های علمی امام بکاهد که این تلاش بی ثمر و بی حاصل بود، و از طرف دیگر کسانی را که به عشق امام از ایران می آمدند به هر نحو ممکن جذب کند. او محور مخالفین و برنامه ریز تحریکات ضد امام بود. او عناد خاصی نسبت به شخص امام داشت. حالا ممکن است این عناد در اثر وابستگی به رژیم و سفارت شاه در بغداد نباشد، بلکه یک انگیزه‌، خصومت یا ناراحتی شخصی از امام داشته و یا تعصب زیاد نسبت به نجف باعث آن همه کینه توزی شده باشد، ولی به هر صورت او عناد و کینه‌ی خاصی نسبت به امام داشت.
روش سید محمد روحانی در جذب نیروهای مبارز چند صورت داشت: اولا به عناوین مختلف آنان را میهمان می کرد و به احترام آنان عده ای از فضلای نجف را نیز برای صرف شام و یا نهار دعوت می کرد. همچنین بیشتر روزهایی که صبح برای تفرج به کنار شط فرات در کوفه می رفت به وسیله برخی از نزدیکان و اطرافیانش از آنان برای صرف صبحانه و به اصطلاح گعده دعوت می کرد و یا در جلساتی که به عنوان روضه خوانی در منزل کوفه و یا منزل نجف خود تشکیل می داد عوامل و دوستانش تازه واردین را دعوت و تشویق به رفت و آمد به منزل او می کردند. […] ثانیا در رسیدگی به اوضاع معیشتی و درسی این نیروها و راهنمایی آنان در کیفیت درس و بحث و تعیین اساتید در سطوح مختلف دخالت می کرد. این بذل توجه راهنمایی و مساعدت و کمکهای گوناگون در آن فضای غربت برای افراد تازه وارد کشش و جذبه فوق العاده داشت. حتی سید محمد روحانی در انتخاب و تعیین هم مباحثه هم نقش داشت و دخالت می کرد. او پس از مدتی در جلسات مختلف شروع به تعریف و تمجید از پیشرفت و فضل تک تک این افراد جذب شده می نمود. [….] یکی از علل به دام افتادن نیروهای جوان و مبارز در ابتدای امر این بود که برخی از افراد سرشناس، معتبر و فاضل که از نظر خانوادگی مورد علاقه فراوان حضرت امام بودند [….] با سید محمد روحانی رفت و آمد زیادی داشتند. البته علت این رفت و آمدها صرف نظر از مسائل سیاسی بیشتر قرابت خانوادگی بود.
روند جذب به گونه ای بود که وقتی من وارد نجف شدم برخی از این دوستان اصرار می کردند که در جلسات سید محمد روحانی شرکت کنم. آنان می گفتند اگر می خواهی درس بخوانی و فاضل بشوی، اگر می خواهی عمرت تلف نشود، اگر می خواهی مورد احترام و توجه حوزه علمیه نجف باشی و اگر … باید بیایی و با آقای سید محمد روحانی آشنا شوی.من معتقد بودم و می گفتم که نباید در مسیری قرار گرفت که باعث دوری از ان معیارهای ارزشی، انقلابی و اسلامی شود. من از همان ابتدا احساس کردم روحیه این دوستان و برادران مبارز و همسنگر در اثر چند جلسه نشست و برخاست با سید محمد روحانی و اطرافیانش دگرگون شده است و هرچه می گذشت چرخش آنان بیشتر می شد، به طوریکه پس از دو سه ماه بعضی از آنان مبارزه، نهضت و امام را زیر سوال بردند.» (ج۱، ص ۵۰۸-۵۰۷)
همو در جلد دوم خاطراتش (منتشرشده در سال ۱۳۷۸) به نامه‌ی هفت هشت نفر از فضلای نجف در تأیید مرجعیت آیت الله خویی اشاره می کند. از جمله امضاکنندگان این نامه آقایان صدرا بادکوبه ای، سید محمد روحانی، سید محمد باقر صدر و مجتبی لنکرانی را نام می برد. آیت الله حکیم در خرداد ۱۳۴۹ از دنیا رفته بود. (ج۲، ص ۸۲-۸۱)
بررسی:
۱. تخریب آیت الله خمینی از سوی متحجرین مقدس نما و عوامل استبداد و استعمار در حوزه‌ی نجف از این رو بود که وی سیاسی بود و به جای گوشه نشینی می خواست اساس و ساختار اجتماعی حوزه‌ی علمیه‌ی نجف را دگرگون کند.
۲. تعداد زیاد مجتهدین، علما و فضلای حوزه‌ی نجف که مجذوب درس آیت الله خمینی شدند در این حوزه «موج عظیمی ایجاد کرد». اگر این گزارش صحت داشته باشد اتهامی متوجه سید محمد روحانی بابت کاهش شاگردان درس آیت الله خمینی نیست. گزارش حجت الاسلام محتشمی در این قسمت فاقد دقت است. گزارش مرحوم خاتم یزدی در این نکته صائب تر است.
۳. سید محمد روحانی برای جذب طلاب جوان و تربیت آنان در حوزه‌ی نجف برنامه داشته است، و در این کار موفق نیز بوده است.
۴. عناد و کینه‌ی خاص وی با آقا روح الله سه منشأ می توانست داشته باشد: وابستگی به رژیم و سفارت شاه در بغداد، خصومت شخصی با ایشان، تعصب زیاد نسبت به حوزه‌ی نجف. اینکه حجت الاسلام محتشمی پور بر خلاف اظهار نظر قاطع خود نسبت به عامل نخست در منابع پیشین دو عامل دیگر نیز به این ریشه یابی افزوده است یک قدم به پیش است.
۵. آنچه حجت الاسلام محتشمی پور از شیوه جذب طلاب توسط آیت الله روحانی شرح می دهد هیچیک خلاف شرع یا اخلاق نیست، و لزوما نمی توان آنها را ترفند وی برای استحاله‌ی یاران آیت الله خمینی نامید.
۶. اینکه «برخی طلاب مبارز در اثر چند جلسه نشست و برخاست با سید محمد روحانی و اطرافیانش دگرگون شده و بعد از دو سه ماه مبارزه، نهضت و امام را زیر سؤال بردند» نشان از قوت دستگاه ضد انقلابی سید محمد روحانی و ضعف جریان مبارز دارد. جریانی که در رقابت کم می آورد به طرق غیراخلاقی متوسل می شود.
۷. فاصله‌ی انتشار اعلامیه‌ی حمایت فضلای نجف از مرجعیت آیت الله خویی بعد از وفات آیت الله سید محسن حکیم در خرداد ۱۳۴۹ که شاخص ترین امضای آن متعلق به سید محمد روحانی است با موج تخریب علیه وی در مرداد ۱۳۴۹ اعم از چک جعلی و شب نامه و غیره کمتر از دو ماه است.
سه. روایتی دیگر از بداخلاقی های نجف
حجت الاسلام و المسلمین عباسعلی عمید زنجانی (۹۰-۱۳۱۶) در کتاب خاطراتش که در سال ۱۳۷۹ توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده «برخورد سید محمد روحانی با امام» را این گونه روایت کرده است:
«آقا سید محمد روحانی از کسانی بود که علنا به امام توهین می کرد و مسائل بی اهمیتی را برای خدشه دار کردن امام نقل می کرد، که یک بار دوستان امام، یعنی آقایان زیارتی سابق و روحانی فعلی و آقای سید محمود دعایی کاری هم درباره اش کردند، البته خود اینها الآن منکر هستند، ولی آن زمان در نجف مشهور بود که این دو بزرگوار کارهایی در مخالفت با سید محمد روحانی می کردند. نامه ای از آقا سید محمد فاش شد که این نامه نشانگر ارتباط وی با ساواک بود.
در هر حال این نامه چه کذب باشد و چه صحت داشته باشد فرقی نمی کند، اصلا آقا سید محمد وضعش جوری نبود که احتیاج داشته باشد با ساواک همکاری کند و وی همکاری غیرمستقیم داشت، حتی اگر ارتباطی هم با ساواک نمی داشت، نسبت به امام در مسیری گام می گذاشت که خیلی برای ساواک مطلوب بود. شما می دانید که برای ساواک یک کسی اگر مستقلا با نهضت دشمنی می کرد مطلوب تر بود، تا اینکه با ساواک ارتباط داشته باشد. ساواک اگر عاقلانه رفتار می کرد با اینجور افراد اصلا تماس هم نمی گرفت، به خاطر اینکه این آدمها بر حسب ظاهر موجه بمانند، تا ضربه خودشان را بزنند و همکاری خودشان را هم با ساواک به طور غیرمستقیم داشته باشند. شاید این ارتباط معلوم نشود، حالا از اسناد و مدارک چه چیزی در می آید من آنها را ندیده ام و نمی دانم.
حضرت امام با ایشان برخورد محبت آمیزی داشت، چند بار خواست به دیدار ایشان برود و دقیقا به خاطرم هست حی کسانی را فرستاد به ایشان اطلاع دادند که یک فرصتی به دیدن وی برود، و هر دفعه به بهانه ای امام را نپذیرفت و قبول نکرد. تا آنجا که من خاطرم هست امام به ملاقات وی نرفت، نه به خاطر اینکه نمی خواست، بلکه چند بار هم اظهار علاقه کرد، ولی از آن طرف موافقتی نشد، چون آقا سید محمد می خواست آن چهره ضد امامی خود را در نجف حفظ بکند و از این چهره استفاده بنماید. (ص ۱۳۸-۱۳۷)
«مرحوم حاج آقا مصطفی [خمینی] با آقا سید محمد روحانی خیلی رفیق بود و ما هم وقتی می دیدیم اصلا از ناراحتی به قول عامیانه دندان قروچه می رفتیم که چرا ایشان با کسانی رفاقت می کند که چشم دیدن امام را ندارند، اما برداشت ما در عین حال این بود که ایشان می خواهد به طور غیرمستقیم اینها را متنبه و آشنا کند و می دانست که آنان واقعا امام را نمی شناسند، چون حب و بغض نجفی ها با حب و بغض حوزه علمیه قم خیلی تفاوت داشت، گاه می شد که این حب و بغضها به خاطر چهره‌های نادرستی بود که در ذهنشان به وجود آورده بودند، یعنی ممکن بود کسی به خاطر آن چهره ای که از امام در ذهنش بودبا او خوب باشد یا بد، نه به خاطر آن شخصیتی که در واقع هست. خواه ناخواه برای اینجور افراد لازم بود کسی باشد که چهره واقعی امام را نشان بدهد.» (ص ۱۳۹)
بررسی:
۱. «آقا سید محمد روحانی از کسانی بود که علنا به امام توهین می کرد و مسائل بی اهمیتی را برای خدشه دار کردن امام نقل می کرد.» البته آقای عمید زنجانی هیچ توضیحی درباره‌ی مفاد این توهینهای علنی آقا سید محمد و مسائل بی اهمیتی که برای خدشه دار کردن رهبری نهضت نقل می کرده نداده است.
۲. وی به نامه ای از آقا سید محمد اشاره می کند که نشانگر ارتباط وی با ساواک بوده و توسط دو نفر از یاران جوان آیت الله خمینی در نجف منتشر شده است. وی به یاد می اورد که در نجف مشهور بوده که حجج اسلام سید حمید روحانی (نام حقیقی: سید صادق زیارتی، گاهی هم سید صادق حسینی زیارتی سنگسری، به نقل از پاورقی کتاب) و سید محمد دعایی این اقدام را در حق آقا سید محمد انجام داده بودند، هر چند خود اینها الآن منکر هستند. نادرست بودن این اقدام ۲۲ سال بعد از وقوع توسط حجت الاسلام زیارتی روحانی نقل شد بی آنکه وی کمترین اشاره ای به نقش خود در این اقدام بکند. نظر ثانوی حجت الاسلام دعائی نیز در سطور بعدی نقل خواهد شد. مشخص نیست مراد مرحوم عمید زنجانی از اینکه این دو نفر الآن منکر هستند، چیست، منکر درستی عمل انجام شده یا منکر نقش خود در آن. تفاوت این دو انکار فراوان است. آنچه در دست است انکار صحت عمل انجام شده و اعلام نادرستی آن بعد از دو سه دهه است نه اینکه نقش خود را انکار کرده باشند.
۳. مشخص نیست که نامه‌ی مورد اشاره همان چک سفارت ایران در بغداد یا دربار ایران است که یاران جوان آیت الله خمینی در وجه آقا سید محمد جعل کرده بودند و آیت الله خاتم یزدی، جلال الدین فارسی و شیخ الشریعه به آن اشاره کردند، یا شرح آن یا چیزی متفاوت با آن است. به هر حال مرحوم خاتم یزدی نام آقایان زیارتی روحانی، املائی و برخی دوستانشان را به عنوان مجریان این واقعه که از صحت و سقمش بی اطلاع است ذکر کرد. فارسی به عللی به نام این دو طلبه اشاره نکرد. شیخ الشریعه حجت الاسلام سید منیرالدین حسینی شیرازی را بر اساس اقرار خود وی در خاطراتش یکی از جاعلین معرفی کرد. اکنون عمید زنجانی زیارتی روحانی و دعایی را به عنوان مجریان انتشار شب نامه ای با مفاد مشابه در نجف معرفی می کند. هر چند اینکه کدام یک از یاران آیت الله خمینی مرتکب این جعل شده باشند در این تحقیق فاقد اهمیت است، من هم در مقام قضاوت نیستم. مهم این است که متاسفانه برخی از یاران جوان انقلابی ایشان چنین خبطی را انجام داده اند.
۴. به نظر مرحوم عمید زنجانی اینکه نامه پخش شده در نجف علیه آیت الله روحانی کذب باشد یا صحت داشته باشد فرقی نمی کند، چرا که مرحوم روحانی احتیاجی به همکاری مستقیم با ساواک نداشت، وی به هر حال همکار غیرمستقیم ساواک بود. مراد وی از همکاری غیرمستقیم همسویی با ساواک در مخالفت با آیت الله خمینی بود. اگر این همکاری غیرمستقیم برای افکار عمومی محرز بود چه نیازی به پخش شب نامه درباره همکاری مستقیم با ساواک؟ ظاهرا مرحوم عمید زنجانی از قبح اخلاقی و حرمت شرعی بهتان به مومن غفلت کرده است.
۵. روایت عمید زنجانی از عدم پذیرش ملاقات با آیت الله خمینی از سوی آیت الله روحانی شبیه روایت مرحوم خاتم یزدی است، و با نتیجه‌ی این تحقیق سازگار است.
۶. روایت مرحوم عمید زنجانی از رفاقت آفا سید محمد و آفا سید مصطفی منحصر به فرد و متعارض با کلیه روایات منقول در این تحقیق است. اگر چه ای کاش روایت ایشان مبنی بر رفاقت با آقا سید محمد صحیح می بود، اما اکثر یاران نزدیک مرحوم آقا سید مصطفی از تبرّای ایشان داد سخن داده از مناسبات بسیار تیره‌ی وی با سید محمد داستانها نقل کرده اند. به نظر می رسد روایت مرحوم عمید در این واقعه قرین به صحت نباشد.
چهار. موضع ثانوی حجت الاسلام دعایی (اعتذار از تایید نسبت ناروا )
حجت الاسلام سید محمود دعایی (متولد ۱۳۲۰) که دیدگاهش درباره سید محمد در فصل دوم گذشت، در سال ۱۳۸۴ به مناسبت بزرگداشت سالگرد انقلاب در مصاحبه‌ی مشروحی از جمله گفته است: «من از این فرصت برای جبران اشتباهم در گذشته استفاده می کنم و آن تایید اعلامیه‌ای مبنی بر دریافت بودجه از سفارت توسط مرحوم آقا سید محمد روحانی است که به دلیل عملکرد شایعه آمیز آنان [ایشان؟] در آن دوره بود که مرا به اشتباه انداخته بود، ولی بعدا ما پی بردیم که چنین چیزی نبوده است.» (امام در نجف، گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی، ص ۲۸)
بررسی:
۱. نفس اینکه حجت الاسلام دعایی هر چند پس از ۳۵ سال به اشتباه خود درباره‌ی مرحوم آقا سید محمد روحانی اقرار می کند، قابل تقدیر است. حجت الاسلام سید منیرالدین حسینی شیرازی تا زمان مرگ از اقدام خود دفاع می کرد.
۲. ایشان اشتباه خود را «تایید اعلامیه‌ای مبنی بر دریافت بودجه از سفارت توسط مرحوم آقا سید محمد روحانی» اعلام می کند. اینکه این اعلامیه را چه کسی تهیه و پخش کرده بود و ایشان غیر از تایید چه نقشی در آن داشته مسکوت مانده است. ایشان نسبت داده شده به سید محمد را انکار می کند، نه چیز دیگری.
۳. ایشان دلیل به اشتباه افتادن خود را عملکرد شایعه آمیز آن مرحوم ذکر می کند. اما اینکه چه زمانی پی برده نسبت یادشده صحت نداشته است اشاره نمی کند. زمان این مصاحبه ۵ سال بعد از ذکر نام ایشان در کتاب خاطرات مرحوم عمید زنجانی در سال ۱۳۷۹ است. مفاد بیان ثانوی ایشان شبیه موضع ثانوی حجت الاسلام زیارتی روحانی در سال ۱۳۷۲ است که قبلا در فصل دوم به تفصیل گذشت. (۲)
پنج. دو نامه‌ی تاریخی از آیت الله خمینی درباره‌ی آیت الله سید محمد روحانی
این دو نامه‌ی تاریخی در سالهای ۱۳۴۹ و ۱۳۵۲ در پاسخ به آیت الله سید صادق روحانی نگاشته شده و خوشبختانه کلیشه‌ی دستنویس هر دو نامه هم در دست است.
نامه‌ی اول
«بسمه تعالی
به عرض عالی می رساند مرقوم محترم که مشعر سلامت مزاج شریف بوده واصل و موجب تشکر گردید. مطالبی که مرقوم شده بود، مطالعه کردم و جای تقدیر است که جنابعالی از آن استفسار فرمودید. باید عرض کنم که تا حالِ تحریرِ این ورقه، نه آن نوشته را دیده ام و نه مندرجات آن را تفصیلا مطلعم و نه اطلاع دارم که چه اشخاص این کار را کرده اند. فقط به طور اجمال یک روز شنیدم و فورا قدقن کردم که مذاکره نشود، اینک آنچه مرقوم شده است، باید یک به یک مورد جواب شود.
مرقوم شده است (نه تنها جاعلین را تنبیه نفرمودید، بلکه آنها کما فی السابق از اطرافیان و اصحاب محسوب می شوند) سر کار دور تشریف دارید و اطلاع ندارید. از این جهت آنچه شنیده اید یا نوشته شده است، باور فرمودید.
اینجانب اطرافی و اصحابی ندارم، حتی کاتب برای نوشته جات و اصحاب استفتا ندارم. خودم با قدرت کم و ضعف چشم و لرزش دست که اخیرا پیدا شده است، متکفل امور هستم. دو نفر در منزل اینجانب دائما تقریبا هستند که به نوبت رابط بین اینجانب و بیرونی هستند، که اگر کسی از طلاب احتیاج داشت، برسانند. جنابعالی یکی از آنها را می شناسید به نام آقای حاج شیخ عبدالعلی اصفهانی، که از صلحا [ست] و احدی درباره او احتمال این معانی نمی دهد، حتی آقای اخوی [یعنی آقا سید محمد روحانی]. دیگری شخصی افغانی که آن هم داخل در این نحو امور نه هست، و نه می تواند باشد.
بیرونی مختصر بسیار کوچکی که دارم، فقط شبها قریب سه ربع ساعت و گاهی نیم ساعت در آنجا شخصا هستم و اشخاص متفرقه که اکثرا در این ایام افغانی و پاکستانی است، آنجا می آیند و بعضی از عربها و ایرانیها نیز می آیند، که آنهایی که می شناسم، ابدا در این امور کثیفه دخالت ندارند، و از صلحا هستند و بعضی از آنها را هم نمی شناسم. هیچ یک سمت صحابت با اینجانب ندارند، و بعضی که اکثرا می آیند، ابدا در این امور دخالت ندارند، و در هر صورت خلاف عرض شده است و من نمی دانم چه اشخاصی به این امور باطله دست زده اند تا تنبیه کنم یا ترک مراوده. حضرت آقای اخوی [سید محمد روحانی] هم با آن که نزدیک هستند، از منزل من هیچ اطلاع نزدیک ندارند و ممکن است به ایشان خلاف عرض شده باشد و ایشان هم باور فرموده و گفته اند این ورقه با اطلاع فلانی درست شده است، بدون آنکه تحقیق صحیح بفرمایند و یا همانطور که مرا استفسار فرمودید، بفرمایید، والی الله المشتکی «و ان ربک لبالمرصاد» [فجر ۱۴].
مطلب پیش آقای اخوی کوچک جنابعالی [سید مهدی روحانی] بالاتر جلوه کرده است و تلگرافی مشحون از هتاکی زده اند که رونوشت آن را به آقای اخوی بزرگ [آقا سید محمد روحانی] فرستاده اند و پس از هتاکی مرقوم داشته اند (من سرگرم به جمع آوری مدارکی کافی هستم تا شما و فرزند شما را به جمعیت روحانیت و ملت ایران معرفی نمایم. با ابراز انضجار [انزجار] از اعمال ظالمانه شما. دکتر روحانی پاریس)
اینجانب این تلگراف را به احدی نشان ندادم، حتی به مصطفی. چون لاتین بود، شخصی که آن را ترجمه کرده است، مطلع است و سفارش کردم که اظهار نکنند بلکه شخصی که آن را ترجمه کرده بود، اظهار کرد آن را منتشر کنم، که با کمال تاکید منع کردم.
اینجانب با آقای اخوی [سید مهدی روحانی] مکاتبه ندارم لکن شما اگر مکاتبه دارد، مرقوم بفرمایید: جنابعالی [سید مهدی روحانی] در این امر زحمت نکشید، زحمت شما را شاه در قزوین و [سرلشکر حسن] پاکروان در تهران پشت رادیو به تفصیل و شواهد و بعضی از سنخ خودمان علی المحکی در قم با نشر کتابچه و هتاکی، فوق العاده کشیده اند.
و بعید است شما بیش از آنها مدارک پیدا کنید و دست نشر داشته باشید و اگر امر به منکر حرام نبود، عرض نمی کردم [می کردم] شما تمام مدارک را تهیه فرمایید و با شهامت امضا فرمایید، که در مجامع ایران و جاهای دیگر خیلی موثر شود. جناب ایشان خوب است کسی را بترسانند که دلبستگی به این مسند را مقصد اعلایی خود محسوب می دارد.
مرقوم شده است (در قم کسان منتسب به شما نامه ادعایی را منتشر نموده اند) خوب است مرقوم دارید که اینها چه اشخاصی هستند. البته اشخاص بسیاری به مقاصد مختلفه به اینجانب خود را منتسب می کنند حتی اشخاص منحرف از قبیل حزبی ها. لکن این امر باعث نمی شود که این امور مربوط به من باشد. در آمریکا اشخاص منحرفی که معلوم نیست به دین تعلق داشته باشند، نسبت به ساحت مقدس مرحوم آیت الله حکیم جسارت کرده و از من تمجید نموده اند و من به قدری ناراحت شدم که نمی توانم تحریر کنم، اما باید گفته شود که این کار من است یا من مطلع بوده ام؟ والله من ورائهم محیط.
من به جنابعالی علاقه دارم و مدتی که محصور بودید، هر روز دعا کردم به شما. و الان هم کارهای شما که اشتغال به تصنیف علوم شرعیه و دفاع از حق است، مورد تقدیر است. چطور ممکن است که یک نفر انسان اگر چه معتقد به معاد نباشد، از کسی که در مقصد با او همراه است و به هیچ وجه مخالفتی از او ندیده است، اهانت کند یا راضی به اهانت شود.
مرقوم شده است [«] چندی قبل از رادیو بغداد کسی آمده بود می گفت ما هر وقت بخواهیم از شما [آقا سید صادق روحانی] در رادیو چیزی بگوییم، اطرافیان فلان [آقا سید روح الله] منع می نمایند[»]، باید عرض کنم که آن شخص یا مفسد بوده است، و به دروغ گفته است، یا در اشتباه بوده است، من اطرافی ندارم. یا پخش فرمایشات شما از رادیو بغداد چه ضرری به من دارد؟ خوب است که مرقوم داشته اید [«] شما از آنها بیزارید [»]، لکن باید عرض کنم که اطرافی من به رادیو بغداد کاری ندارد و اگر کسی با شما کار داشته باشد، اطرافی من نیست، اگر چه از من صبحت کند.
از آنچه ذکر شد، جواب آنکه [«] دراصحاب نجف و قم تجدیدنظر نمایید [»] معلوم می شود. من از قم اطلاعی ندارم. سرکار اگر اشخاصی که در منزل من هستند، مرتکب این نحو اعمال هستند، مرقوم دارید با اسم، تا آنها را تصفیه کنم.
و اما فشارهایی که به شما می آورند، نه ضرر دنیایی دارد و نه اخروی. انسان اگر به تکلیف عمل کند، هر چه شود به نفع اوست. کتب ایصالی و رساله‌ی جبر و اختیار موجب تشکر گردید. انشاء الله تعالی موفق به طبع دیگر کتابها و تتمیم دوره کامله بشوید. از جنابعالی امید دعای خیر دارم و توقع دارم هر وقت مطلبی از اینجا شنیدید، تا مراجعه به من نکنید، باور نفرمایید، والسلام و علیکم و رحمة الله.»
پاورقی: «۱. در سال ۱۳۴۹ ش. اعلامیه ای در نجف اشرف از سوی برخی منحرفین به امضای مجعول برخی دوستداران امام خمینی بر علیه مرحوم آیت الله حاج سید محمد روحانی و جمعی دیگر از بزرگان و علما پخش گردید، که انعکاس ناخوشایند وسیعی را در پی داشت، این نامه در پاسخ به آن واقعه می باشد.» (نامه های تاریخی، ص ۲۶۵-۲۵۸)
نامه‌ی دوم
«۱۶ / ج۱/ ۹۳ [۲۷ خرداد ۱۳۵۲]
بسمه تعالی
بعد التحیه و السلام مرقوم شریف واصل و مطالبش موجب تاسف شد. کوشش اینجانب در این اواخر عمر برای وحدت کلمه حضرات دوستان به جایی نرسید و هر روز بر اختلاف آنها دامن زده می شود و نمی دانم باید چه کرد. دشمن از این اختلافات بهره‌ی کامل می برد و ما همه در غفلت می گذرانیم.
پخش اکاذیب برای تفرقه روز افزون است و آقایان بدون تحقیق باور می کنند. اینجانب در این مدت که در خارج هستم به هیچ وجه در شخصیات دخالت نکرده و بنا ندارم دخالت کنم و به اهانت به اشخاص راضی نبوده و نیستم. از دو شقی که مرقوم شده بود که [«] یا مطلع هستی یا نه[»] دوم صحیح است، و بنا ندارم در این امور دخالت کنم و وقت و حال و مزاجم اجازه نمی دهد.
جنابعالی مطمئن باشید که تا کنون نسبت به شما و کسان شما یک کلمه نگفته ام، چه باور کنند کسان شما یا نه، و باید بگویم که از مدتی که در این مکان مقدس سر می برم احدی از من پیش خدای تعالی طلبی ندارد، و الی الله المشتکی. والسلام علیکم.»
«پاورقی ۱. نامه بدون امضای امام خمینی.» (نامه های تاریخی، ص ۲۷۳)
بررسی:
۱. هر دو نامه فاقد امضاست. در جو خفقان نامه ها امضا نمی شد تا اگر به دست ماموران امنیتی افتاد مشکلی برای گیرنده و فرستنده ایجاد نشود و اسرار کمتری به دست ساواک بیفتد. نامه ها به وسیله‌ی مسافر یا پست به آدرسهای غیرمستقیم رد و بدل می شد. اما به سه دلیل در انتساب نامه‌ها تردیدی نیست، یکی به دلیل شهادت آیت الله سید صادق روحانی در کنار دهها نامه‌ی دیگری که وی در این کتاب منتشر کرده است. دوم به دلیل وجود دستخط آیت الله خمینی در کنار متن نامه. سوم کتاب حاوی این دو نامه با مجوز رسمی وارت ارشاد اسلامی در اواسط بهار ۱۳۹۲ در قم منتشر شده است. اگر تردیدی در اعتبار نامه‌ها بود قطعا تا کنون دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی که خود را در این امور مسئول می داند تکذیب کرده بود.
۲. نامه‌ی نخست فاقد تاریخ است. به قرینه‌ی پاورقی حجت الاسلام ناصرالدین انصاری قمی (ص ۲۶۵) تاریخ نامه سال ۱۳۴۹ است. از قرائن داخلی نامه تعیین ماه و روز آن ممکن نیست. نامه‌ی دوم تاریخ قمری دارد، معادل ۲۷ خرداد ۱۳۵۲.
۳. از جواب آیت الله خمینی به دست می آید که آیت الله سید صادق روحانی به وی در سال ۱۳۴۹ چنین نوشته بود: «استفسار از ورقه‌ی منتشره در نجف … نه تنها جاعلین را تنبیه نفرمودید، بلکه آنها کما فی السابق از اطرافیان و اصحاب [شما] محسوب می شوند … در قم کسان منتسب به شما نامه ادعایی را منتشر نموده اند … چندی قبل از رادیو بغداد کسی آمده بود می گفت ما هر وقت بخواهیم از شما [آقا سید صادق روحانی] در رادیو چیزی بگوییم، اطرافیان فلان [آقا سید روح الله] منع می نمایند، [البته] شما [آقا سید روح الله] از آنها بیزارید … دراصحاب نجف و قم تجدیدنظر نمایید … [من از جانب رژیم تحت] فشار [هستم] … چند کتاب [فقه الصادق] و رساله‌ی جبر و اختیار [خدمتتان ارسال می دارم]» از پاسخ مورخ ۲۷ خرداد ۱۳۵۲ به دست می آید که آیت الله سید صادق روحانی به ایشان چنین نوشته بود: «[نسبت به اکاذیب پخش شده درباره‌ی آقا سید محمد] یا مطلع هستید یا نه ….»
۴. از جواب آیت الله خمینی به دست می آید که حجت الاسلام سید مهدی روحانی تلگرافی به شرح زیر به ایشان زده بود: «… من سرگرم به جمع آوری مدارکی کافی هستم تا شما و فرزند شما را به جامعه‌ی روحانیت و ملت ایران معرفی نمایم. با ابراز انزجار از اعمال ظالمانه شما. دکتر روحانی پاریس» رونوشت آیت الله سید محمد روحانی.
۵. از هر دو نامه به دست می آید که شایعات منتشره علیه آقا سید محمد به گوش دو برادر کوچکتر در قم و پاریس رسیده و هر دو علیرغم مشی سیاسی کاملا متفاوت (مبارزه علیه رژیم شاه و مدافع رژیم شاه) به دفاع از برادر بزرگتر برخاسته اند و هر دو نیز به نحوی آیت الله خمینی را در این شایعات مقصر دانسته اند. آقا سید صادق با لحن استفسارانه و مودبانه و سید مهدی با لحن هتاکانه. ارتباط سه برادر علیرغم مشیهای متفاوت سیاسی نیز محرز است.
۶. شبنامه مورد بحث در سال ۱۳۴۹ در نجف پخش شده است. بر اساس توضیحات آقای انصاری قمی این شبنامه «بر علیه مرحوم آیت الله حاج سید محمد روحانی و جمعی دیگر از بزرگان و علما» و «از سوی برخی منحرفین به امضای مجعول برخی دوستداران امام خمینی» بوده است. مشخص نیست که به غیر از آقا سید محمد کدام یک از علما و بزرگان نجف در این شبنامه هتک شده اند. از سوی دیگر نویسندگان شبنامه برخی منحرفین بوده اند، کدام منحرفین؟ این منحرفین مجهول امضای برخی دوستداران آیت الله خمینی را جعل کرده بودند، کدام یک از دوستداران ایشان؟ منظور عبارات پاورقی نویس این است که شب نامه نویسان تعلقی به بیت آیت الله خمینی نداشتند و برخلاف واقع اینگونه وانمود کرده بودند که از جانب بیت آیت الله خمینی صادر شده است. ایشان بر این داوری خود هیچ سندی ارائه نکرده است. با توجه به اینکه کتاب در مضیق ترین شرائط بعد از انقلاب در بهار ۹۲ با مجوز رسمی منتشر شده معلوم نیست که این عبارات مبهم تمام واقعیت است یا محصول توافق ناشر با متفشان ارشاد برای امکان انتشار کتاب است. چاره ای جز مراجعه به متن نامه برای آزمون دعاوی فوق نیست.
۷. در فصول قبلی مشخص شد که در مرداد ۱۳۴۹ از سوی برخی اطرافیان جوان آیت الله خمینی چک ساواک یا دربار ایران در وجه آقا سید محمد جعل شد و در نجف و سپس قم بسیار صدا کرد. در بهار ۱۳۵۰ نیز دو اتهام دست داشتن سید محمد در توطئه‌ی ترور آیت الله خمینی و مزدوری وی برای ساواک توسط دو نشریه‌ی مخالفان رژیم ایران مرتبط با روحانیون مبارز نجف منتشر شد و در نجف انعکاس فراوان داشت. شب‌نامه‌ی مورد بحث قبل از اتهامات دو نشریه‌ی یادشده پخش شده، پس ظاهرا امری مستقل از آن است. اما آیا مفاد شب‌نامه با بحث چک جعلی متفاوت است یا همان اتهام را متوجه آقا سید صادق کرده است؟ در هیچ یک از منابع متعدد قبلی به این شب‌نامه کمترین اشاره ای نشده بود. چیزی که دامنه‌ی اتهام را تا قم و پاریس کشانیده و برادر انقلابی سید محمد یعنی سید صادق را نیز به گمانه‌زنی واداشته چگونه از نگاه مورخ رسمی «نهضت امام خمینی» دورمانده است؟ چگونه این دو نامه در صحیفه‌ی امام درج نشده است؟ اگر این شب‌نامه اتهام چهارمی را متوجه سید محمد کرده منابع موجود چنین چیزی را اثبات نمی کند، و اگر همان اتهام چک جعلی است با دیگر منابع سازگار است. ظاهرا این شبنامه همان است که در خاطرات عمید زنجانی، خاتم یزدی، جلال الدین فارسی و شیخ الشریعه با اشاره به نام یا مشخصات نویسندگان آن از یاران آیت الله خمینی مورد بحث قرار گرفته است.
۸. از عبارات منقول از آقا سید صادق در خلال پاسخ آقا روح الله بدست می آید که به نظر وی اولا برخی اطرافیان شناخته شده‌ی آیت الله خمینی چیزی را بر علیه سید محمد جعل کرده بودند، ثانیا جاعلان همچنان در میان اصحاب نجف باقی هستند و از جانب اصحاب قم حمایت می شوند. وی از آقا روح الله می خواهد که دراصحاب نجف و قم تجدیدنظر نماید. گلایه‌ی وی از آقا روح الله عدم تنبیه جاعلین و طرد ایشان بوده است. در نامه دوم او حتی اطلاع آقا روح الله را نیز به عنوان یکی از دو شق محتمل مسئله مطرح می کند. این اطلاع حداقل اطلاع بعد از وقوع جعل و شناسایی جاعل می تواند باشد. از پاسخ آقا روح الله بدست می آید که آقا سید محمد هم ظاهرا پنداشته شب‌نامه «با اطلاع آقا روح الله درست شده است، بی آنکه تحقیق صحیح بفرمایند».
۹. بر اساس پاسخ آیت الله خمینی در سال ۱۳۴۹ ایشان اولا شب‌نامه را شخصا ندیده است. ثانیا از مندرجات آن تفصیلا مطلع نبوده است. ثالثا اطلاع نداشته چه کسانی عامل آن شب نامه بوده اند. رابعا ایشان بعد از اطلاع اجمالی از مفاد شب‌نامه مذاکره درباره‌ی آن را در بیت خود قدغن کرده است. عمده‌ی توضیح ایشان بر نکته‌ی پنجم یعنی نفی اطرافیان و اصحاب متمرکز شده است. ایشان با معرفی دو نفر از مباشران بیت خود اطمینان می دهد که شب‌نامه کار این دو نفر نبوده است. دیگر افراد ایرانی و غیرایرانی که شبها بین نیم ساعت تا سه ربع ساعت به بیرونی مختصر ایشان می آیند از دو حال خارج نیستند کسانی که ایشان آنها را می شناسد و آنها که ناشناخته هستند. افراد شناخته شده که اکثرا آمد و شد دارند «ابدا در این امور کثیفه دخالت ندارند، و از صلحا هستند». افراد ناشناخته هم «هیچ یک سمت صحابت با اینجانب ندارند». نتیجه: «من نمی دانم چه اشخاصی به این امور باطله دست زده اند تا تنبیه کنم یا ترک مراوده». ایشان در مورد اتهام انتشار شب‌نامه توسط اطرافیان خود در قم متذکر می شود «اشخاص بسیاری به مقاصد مختلفه به اینجانب خود را منتسب می کنند حتی اشخاص منحرف از قبیل حزبی ها. لکن این امر باعث نمی شود که این امور مربوط به من باشد.» ایشان بار دیگر تاکید می کند که اینگونه امور نه کار ایشان است نه ایشان از آن مطلع بوده اند.
۱۰. آیت الله خمینی مفاد شب‌نامه را «از امور کثیفه» تعبیر کرد. اینکه اینگونه امور کثیفه همانگونه که ایشان تصریح کرده کار وی نبوده پذیرفتنی است. اما اینکه از آن مطلع نبوده اند اطلاع بر دو قسم است: اطلاع قبل از وقوع به این معنی که جاعلان قبلا ایشان را در جریان گذاشته باشند، عدم اطلاع قبلی ایشان نیز موجه به نظر می رسد، درباره‌ی صحت نسبت حجت الاسلام سید منیرالدین حسینی شیرازی به ایشان (مبنی بر اینکه آیت الله خمینی بعد از شنیدن کاری که منیرالدین می خواسته با سید محمد انجام دهد سکوت کرده) تردید کردم . قسم دوم اطلاع بعد از وقوع است به این معنی که بدون اطلاع قبلی ایشان افرادی این قبیل امور کثیفه را مرتکب شده باشند. چگونه ایشان با آن هوش و زکاوت سیاسی جاعلین را شناسائی نکرده است؟ پذیرش این شق کمی دشوار است. توضیح آنکه ایشان افرادی که اکثرا به بیت وی مراجعه می کنند را توثیق کرده آنها را از «صلحا» دانسته است. بیشک روحانیون مبارز نجف که جان بر کف در آن شرائط دشوار با رژیم شاه مبارزه می کردند در این زمره اند. در قسمت قبل با این گروه ۲۵ نفره فعال تحت اشراف آقا سید مصطفی و با هسته‌ی سه نفره مرکزی آشنا شدیم. بیشک آقایان سید حمید روحانی زیارتی، سید محمود دعایی، محمد حسین املائی و سید منیرالدین حسینی شیرازی از جمله‌ی این صلحا بوده اند.
۱۱. یک نکته‌ی ابهام باقی می‌ماند. «امری کثیف» اتفاق افتاده است. به یکی از رقبای ضد انقلاب آیت الله خمینی بهتان زده شده و در سطح وسیعی در نجف و سپس قم و دیگر بلاد منتشر شده است. افکار عمومی مفتریان را یاران جوان و انقلابی آیت الله خمینی می دانسته اند. نام چهار نفر از ایشان هم برده شده است. اینکه آیت الله خمینی ادعا کند شب نامه را ندیده، و از آن بی اطلاع است و یاران او که از صلحا بوده اند در چنین امور کثیفه ای دخالت نداشته اند و اجازه پرداختن به آن در بیت خود هم ندهد آیا رافع مسئولیت شرعی و اخلاقی وی بوده است؟ در چنین جایی که آبروی یک مومن هتک شده و انگشت اتهام هتک آبرو به سوی یاران وی دراز شده آیا تفحص از چند و چون ماجرا شرعا و اخلاقا بر ایشان لازم نبوده است؟ عدم اطلاع ایشان به دلیل عدم تفحص محقق شده است. تفحصی که اگر انجام می شد با توجه به زکاوت ایشان یقینا به نتیجه می رسید. بسیاری از یاران ایشان اذعان کرده اند که کارگردانان آن «امر کثیف» چند نفر از همان صلحای مبارز و انقلابی بوده اند. آیا اگر آیت الله خمینی حقیقتا مباهته و افترا و بی آبرو کردن و رسوا کردن رقیب ضد انقلابی را از امور کثیفه می دانست نمی بایست ذره ای حساسیت از خود نشان دهد؟ و اگر چنین حساسیتی ابراز شده بود نباید یکی از یاران ایشان از قبیل مورخ انقلاب به آن اشاره می کرد؟ (همچنانکه در قضیه‌ی دو افترای دیگر به شکل بسیار رقیقی به مخالفت ایشان و فرزندشان اشاره کرد.)
۱۲. یک نکته‌ی دیگر هم باقی می ماند. آقا روح الله در پاسخ به سوء تفاهم آقا سید صادق نوشته است: «چطور ممکن است که یک نفر انسان اگر چه معتقد به معاد نباشد، از کسی که در مقصد با او همراه است و به هیچ وجه مخالفتی از او ندیده است، اهانت کند یا راضی به اهانت شود.» سید صادق و سید روح الله در سال ۴۹ همراه بوده اند و آقا روح الله به هیچ وجه مخالفتی از آقا سید صادق ندیده است، حتی اگر اعتقاد به معاد هم در کار نبود، چطور ممکن است به این همراه موافق اهانت کند یا راضی به اهانت به او شود؟ اما آقا سید محمد اولا با آقا سید روح الله همراه نبوده، ثانیا مکررا هم از وی مخالفت دیده، آیا اهانت به چنین کسی یا رضایت به اهانت دیگران به وی مشکلی دارد!؟ درست است که اصولیون مفهوم وصف را حجت نمی دانند، اما اشاره به این دو قید با توجه به جواز بهتان در آن حدیث باهتوهم منسوب به امام صادق (ع) در نظر بسیاری از فقها حداقل اجازه‌ی رسوا کردن و بی آبرو کردن به غیر بهتان و افترا را می دهد، آیت الله خمینی هم با همین منطق حکم به رسوا کردن روحانیون درباری داد. اگر ایشان این عمل را شرعا جایز می دانسته اند در این صورت جعل به قصد بی آبرو کردن رقیب ضد انقلابی از امور کثیفه نیست. و اگر ایشان حتی کارگردانان این اقدامات را هم شناخته باشد یا حدس زده باشد لزومی به ریشه یابی و تحقیق تا وصول به نام افراد را لازم ندانسته از همین رو نه خود این شب‌نامه را ملاحظه کرده نه طلب کرده ببیند و مذاکره درباره‌ی آن را هم قدغن کرده و اکنون هم به آقا سید صادق دروغ نگفته است. با ظرافت توریه یا تقیه کرده است. آقا سید صادق هم قانع نشده دوباره سه سال بعد در نامه‌ی دوم مطرح کرده یا شما از این اتهامات متوجه برادرم اطلاع دارید یا ندارید! اگر اطلاع دارید … و اگر اطلاع ندارید ….
۱۳. اینکه آقا روح الله تلگراف هتاکانه سید مهدی روحانی را از همگان حتی پسرش آقا سید مصطفی مخفی کرده با تحلیل فوق سازگار است. آقا سید مصطفی که با روحانیون مبارز نجف حشر و نشر داشته معقول نیست، شب‌نامه را ندیده باشد، معقول نیست از ماهیت جاعلین بی اطلاع باشد یا حداقل آنها را حدس نزده باشد. اگر وی با توجه به تندمزاجی که نسبت به مخالفان نهضت داشت تلگراف هتاکانه را می دید اقدامات متقابل تشدید می شد و پدر برای تعدیل شرائط تلگراف را از پسر و یاران انقلابیش مخفی کرده است. ایشان در نامه خرداد ۱۳۵۲ تصریح می کند: «اینجانب در این مدت که در خارج هستم به هیچ وجه در شخصیات دخالت نکرده و بنا ندارم دخالت کنم و به اهانت به اشخاص راضی نبوده و نیستم. از دو شقی که مرقوم شده بود که [«] یا مطلع هستی یا نه[»] دوم صحیح است، و بنا ندارم در این امور دخالت کنم و وقت و حال و مزاجم اجازه نمی دهد. جنابعالی مطمئن باشید که تا کنون نسبت به شما و کسان شما یک کلمه نگفته ام، چه باور کنند کسان شما یا نه». کاملا باورکردنی است که ایشان شخصا علیه آقا سید محمد اسائه‌ی ادب نکرده، و اطلاع قبلی هم از اسائه کنندگان نداشته، و در کار کسانی که چنین کارهایی می کرده اند نیز دخالت نکرده است. اما لزومی هم ندیده ریشه یابی کند آیا این امور کثیفه توسط یاران انقلابی او - که وی آنها را از صلحا می دانسته - صورت گرفته یا نه. ابهام قبلی به قوت خود باقی است.
نتیجه: آنچه از این دو نامه در کنار منابع گذشته بدست می آید سه نکته ذیل است:
یک. آیت الله خمینی شخصا نه علیه سید محمد روحانی چیزی گفته نه اقدامات تخریبی علیه وی را هدایت کرده است.
دو. ایشان از این اقدامات تخریبی اطلاع قبلی نداشته است.
سه. اما ایشان هیچ فعالیتی برای شناسائی کسانی که این اقدامات تخریبی را انجام داده بودند لازم ندانسته است. اطرافیان خود را از صلحا دانسته که مرتکب امور کثیفه نمی شوند. برخی از همین صلحا با اغماض عملی ایشان تخریب رقیب در حد مباهته و افترا را مجاز دانسته بودند. با توجه به هوش سیاسی و زکاوت ایشان اگر اندکی تفحص می کرد مطمئنا جاعلین را شناسائی می نمود. رسوا کردن و بردن آبروی رقیب ضد انقلابی ولو از طریق مباهته و افترا برای ایشان چندان اهمیتی نداشته که نسبت به آن حساسیتی از خود نشان نداده است. و نکته‌ی اصلی همین جاست.
شش. عکس العمل آیت الله خمینی نسبت به بداخلاقی یارانش
علاوه بر سید محمد روحانی، برخی دیگر از فضلای نجف و بیروت هم از بداخلاقی های طلاب جوان انقلابی نجف در امان نماندند. از جمله این فضلا مرجع و متفکر شهید آیت الله سید محمد باقر صدر و فاضل مفقودالاثر آیت الله سید موسی صدر است. آنها نیز توسط برخی از همین انقلابیون نجف به «عامل امپریالیسم و صهیونیسم» متهم شدند. هر دو متهم در آن زمان از مروجان مرجعیت آیت الله خویی بودند. آقا سید محمد باقر در خرداد ۱۳۴۹ (همراه با آقا سید محمد روحانی) اعلامیه حمایت از مرجعیت آیت الله خویی را بعد از وفات آیت الله حکیم امضا کرده بود. پرداختن به جزئیات مطلب در حوصله‌ی این مقال نیست. در اینجا تنها به عکس العمل اخلاقی و شرعی آیت الله خمینی در این زمینه اشاره می کنم.
در پی سفر سید صادق طباطبائی به نجف و دیدار با آیت الله خمینی وی اینگونه به آیت الله شکایت می کند: "آقای زیارتی (سید حمید روحانی)، آیت الله سید محمد باقرصدر و نیز پسر عموی ایشان امام موسی صدر را از عوامل امپریالیسم و صهیونیسم و نیز در جاهای دیگر از عوامل موساد و ساواک و سیا و یا طرفدار شاه و ... معرفی می‌کند".(۴) فردای آن روز (۱۲ اسفند ۱۳۴۹) آیت الله خمینی در ابتدای درس خارج فقه خود، مباحثه را متوقف کرده به موعظه‌ی طلاب جوان و نصیحت اخلاقی آنان به رعایت تقوا در مبارزه‌ی سیاسی می پردازند. متن این سخنان چنین است:
«بنده مى‌‏خواستم امروز مباحثه بكنم، لكن ديروز دو نفر از آقايان آمدند و مطالبى گفتند كه موجب تأسف شد و لازم شد كه من يك تذكراتى به آقايان عرض كنم … من نمى‌‏دانم كه اين اختلافات سر چيست؟ … من متأسفم كه يك نفر جوان از اروپا آمده بود اين جا، يكى دو دفعه با من ملاقات كرد، …. خيلى كه اين جا بود، به يكى از آقايان گفته بود ـ به من صحبتى نكرد ـ به يكى از آقايان گفته بود كه خوب شد كه من كه آخوند‌زاده‌‏ام، آمدم نجف. اگر يك كس ديگرى مى‌‏آمد و اين وضع را مى‏‌ديد، چه مى‌‏كرد؟ من نمى‏‌دانم كه در اين چند روز، در اين چهار پنج روز، يك نفر، يك آدم محصل خارجى كه از سنخ ما هم نيست [يعنى روحانى نيست] و لو پدرش از سنخ ماست، خودش از سنخ ماها نيست، اين در اين حوزه‌ی مباركه چى ديده است؟ با چه اشخاصى تماس پيدا كرده؟ آن ها چه مطلبى به اين جوان گفته‌‏اند كه بايد اظهار تأسف كند؟ يك نفر آدم محصل جديد اظهار تأسف كند از اينكه چرا وضع نجف اين طور است! …
اگر يك دست‌هايى در كار باشد و شما را همين دست‌ها وادار كند با هم جبهه‌‏بندى كنيد … و خداى نخواسته اگر راست باشد اين مطلب … دست‌هاى ناپاكى هم اينها را دامن بزند و اين آتش را روشن كند … علاوه بر اين كه ما در دنيا كاذب مى‌‏شويم و نجف ساقط مى‏‌شود؛ نه من و شما تنها، يك حوزه‌ی هزار ساله‌ی دينى ساقط مى‏‌شود؛ يك اشخاص عالم متدين … اين ها هم در جامعه ساقط مى‏شوند … انسان خودش را بازى مى‏‌دهد كه من در فلان جبهه كه واقع شدم، تكليف شرعى اقتضا مى‏‌كند! تكليف شرعى اقتضا مى‏كند كه انسان اهانت كند به مسلمين؟ اهانت كند به ملاّ … به همجنس خودش؟ اين تكليف شرعى است؟… اينها هواى نفس است … اگر ما به جان هم بيفتيم و من آن را تكفير كنم، او من را تكفير كند، هر دومان ساقط بشويم … ملت هم از دست ما مى‌‏رود، چنانچه رفته است حالا … اگر نباشد كه حب دنيا و حب نفس در ما همچو غلبه كند كه نگذارد حقايق را ببينيم، نگذارد واقعيات را ملاحظه كنيم، سدّ راه هدايت ما بشود … همه وسايل براى اين است كه ايمان را از انسان بگيرد …
براى چى شما نزاع با هم داريد؟ آخر چه‏‌تان است؟ چه دشمنى با هم داريد شما؟ … دعواى شما پيش خداى، اعظم از همه معاصى است … براى اين كه يك جامعه را شما به گند مى‏‌زنيد. يك نجف را شما ساقط مى‏‌كنيد در نظر مردم … شما خيال نكنيد تا آخر عمر بتوانيد با رياكارى كارتان را درست كنيد … بالاخره كشف مى‏‌شود فساد … چند سال با ريا و تزوير و با خدعه و با فحش به مردم زندگى مى‏‌كنيد … من خيلى خوف از اين مطلب دارم كه يك اشخاصى … به وسايط، وسايط به واسطه. واسطه به واسطه برسد به اينكه تكليف شرعى درست كنند! تكليف شرعى من اينست كه بايد چه بكنيم … با اين تكليف شرعى يك فسادى در حوزه‌ی نجف ايجاد بكنند. آنها هم از آدم مى‌‏ترسند، مى‏‌خواهند اين آدم‌ها ساقط بشوند … آنها بيايند حوزه‌‏ها را اينطور كنند كه اگر يك جوانى كه براى آينده‌ی اسلام مفيد هست يا اشخاصى براى آينده‌ی اسلام مفيد هستند، اينها ساقط بشوند در جمعيت كه نتوانند ديگر فايده بدهند به اسلام و مسلمين … اين دسته‌‏بندى‏ها غلط است. اين دسته‏‌بندى‏ها فسق است. حوزه‌‏ها را ضايع مى‏كند اين كارها …
دست برداريد … تهذيب كنيد خودتان را آقا … اخلاق‌تان را تهذيب كنيد … حب دنيا را از دلتان بيرون كنيد … به ضرر آبروى يك جامعه تمام مى‌‏شود، به ضرر آبروى يك ملت تمام مى‏شود … دست برداريد از اينطور اختلافات جزئى، كه خيلى مبتذل است … خودمان اين را نمى‏‌فهميم چقدر مبتذل ايم … اين حرف‏ها چيست؟ آقا … شما با نظر رحمت نگاه كنيد به بندگان خدا…» (کوثر، مجموعه سخنرانيهاي حضرت امام خميني، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، جلد اول ص ۲۰۶-۲۰۴)
بررسی:
۱.آیت الله خمینی به طلابی که به بهانه‌ی تکلیف شرعی به اهانت و تکفیر علما پرداخته اند به شدت هشدار می دهد. او ساقط کردن امیدهای آینده‌ی اسلام را به بهانه‌ی تکلیف شرعی فسق و فساد اعلام می کند. ایشان اینگونه دسته بندی ها را مبتذل و ناشی از حب نفس می شمارد.
۲. اگر منطق به کار رفته در این سخنرانی هشداردهنده را از دو صدر منتزع کنیم و آنرا به سید محمد روحانی هم تعمیم دهیم، در این صورت باید حداقل اهانت به وی (چه برسد به افترا و مباهته) با همین منطق برحذر داشته شود. یعنی به بهانه‌ی تکلیف شرعی کسی به وی هم بهتان نزند و اهانت نکند. اما چنین تعمیمی از جانب آن طلاب انقلابی درک نشد، ظاهرا این تعمیم به گوینده هم چندان قابل انتساب نیست، چرا که بین دو صدر و سید محمد تفاوتی است که به نظر می رسد در مدرسه‌ی آیت الله خمینی در موضوع دخیل باشد. دو صدر بر علیه نهضت قدمی برنداشته بودند، حال آنکه سید محمد متهم بود که شاخص ترین ضد انقلابی نجف است. آیا عِرض و آبروی چنین فردی احترام دارد؟ دقیقا نکته در همین جاست. به هر حال نسبت به بهتان و افترایی که برخی روحانیون انقلابی نجف در سال ۱۳۴۹ به آقا سید محمد روحانی زدند هیچ نهی و تحذیری از جانب آیت الله خمینی در دست نیست، و اعتراض آقا سید صادق روحانی هم به همین بوده است.
بخش دوم: آیت الله روحانی و مرجعیت شیعه در سالهای ۷۶-۱۳۷۱
در این بخش قضیه‌ی مرجعیت شیعه بین سالهای ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ در ضمن سه فصل متناسب با منابع موجود بررسی می شود.
فصل اول. مرجعیت شیعه پس از وفات آیت الله خویی
آیت الله سید ابوالقاسم موسویی خویی (۱۳۷۱-۱۲۷۸) یکی از بزرگترین فقهای اصولی شیعه در قرن چهاردهم هجری شمسی بوده است. آیت الله خویی پرکار در تدریس و تالیف و تربیت شاگرد از یک سو و برکنار از سیاست از سوی دیگر بود. روش سیاسی او درست مقابل روش سیاسی آیت الله خمینی بود. شاگردان آیت الله خویی در زمان حیات استاد به احترام ایشان رساله‌ی عملیه منتشر نکردند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سیستانی بعد از فوت آیت اللّه سید نصراللّه مستنبط [(۱۳۶۴-۱۲۸۸) داماد بزرگ آیت الله خویی] به درخواست عده ای از فضلا برای انتخاب جانشین، آیت الله خویی آیت الله سیستانی را انتخاب نمودند. معظم له ابتدا، نماز جماعت را در محراب آیت اللّه خوئی برپا نمودند، و نماز میت نيز را بر جنازه‌ی استاد خود اقامه کردند، و زمام مرجعیت حوزه علمیه را بدست گرفتند، و شروع به فرستادن اجازات، تقسیم و پخش شهریه، و تدریس از روی منبر آیت اللّه خوئی در مسجد خضراء نمودند. (بخش زندگی نامه پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی سیستانی، تاریخ مراجعه آبان ۱۳۹۲، با تلخیص)
بر اساس گزارش فوق آیت الله سیستانی هفت سال قبل از وفات آیت الله خویی به جانشینی ایشان انتخاب شده بودند. وکلای مالی آیت الله خویی به خصوص بنیاد خیریه‌ی ایشان در لندن پس از وفات ایشان با تنفیذ و اجازه‌ی آیت الله سیستانی به فعالیت خود ادامه دادند. لازم به ذکر است آیت الله روحانی همانند آیت الله سبزواری حاضر به قبول مسئولیت بنیاد آیت الله خویی در لندن نشدند.
به هر حال با وفات آیت الله خویی در ۱۷ مرداد ۱۳۷۱ مراجع ثلاثه به عنوان جانشینان آیت الله خویی مطرح بودند: آیت الله سید عبدالاعلی سبزواری (متولد ۱۲۷۹)، آیت الله سید محمد روحانی (متولد ۱۲۹۹) و آیت الله سید علی سیستانی (متولد ۱۳۰۹). مرجعیت مرحوم سبزواری بیش از یک سال دوام نیاورد و ایشان در ۲۵ مرداد ۱۳۷۲وفات کرد. پس از وفات آیت الله سبزواری نام دو تن از شاگردان آیت الله خویی در صدر بقیه مطرح بود: آیت الله سید محمد روحانی، و آیت الله سید علی سیستانی. آیت الله شیخ حسین وحید خراسانی (متولد ۱۳۰۰) تا مرحوم آیت الله روحانی در قید حیات بود رساله‌ی عملیه منتشر نکرد و ایشان را بر خود مقدم می دانست. از آن سو مرحوم آیت الله روحانی نیز احتیاطات خود را به آیت الله وحید ارجاع می کرد.
با توجه به موقعیت درخشان و منحصر به فرد علمی سید محمد روحانی در میان شاگردان آیت الله خویی مانع اصلی بر سر راه مرجعیت وی محدودیتهایی بود که جمهوری اسلامی ایجاد کرده بود.
البته جمهوری اسلامی مانع از تدریس و انتشار کتب وی نشد. کتاب فقه فتوایی روحانی در سال ۱۳۷۱ با عنوان منهاج الصالحین در دو جلد در کویت منتشر شد. این کتاب در حقیقت حواشی وی بر کتابی به همین نام از استادش است که پس از ادغام حواشی در متن با فتاوای وی منتشر شده است. در همان سال رساله‌‌ی توضیح المسائل و مناسک حج وی به زبان عربی و فارسی چاپ شد. اما جو سیاسی بسیار سنگین ایجاد شده بر علیه وی درسش را بسیار خلوت (تحقیقا کمتر از یک بیستم تا یک دهم! دروس مشابه) کرده بود، بسیاری از طالبان درس ایشان به دلیل تضییقاتی که حکومت برای شرکت کنندگان در درس وی ایجاد می کرد جرأت شرکت در جلسه‌ی درسش را نمی یافتند. با اینکه اقبال مقلدان به وی بویژه در کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس در پرداخت وجوهات شرعیه زیاد بود، هرگز اجازه‌ی پرداخت شهریه‌ی عمومی به طلاب حوزه را نیافت.
علیرغم همه‌ی فشارها و تضییقات جمهوری اسلامی، از تابستان ۱۳۷۱ آیت الله سید محمد روحانی یکی از مراجع جهان تشیع شمرده می شد. اگرچه به دلیل همان تضییقات سیاسی حتی در نجف و در میان پیروان مرحوم آیت الله خویی اقبال به آیت الله سیستانی بیشتر از ایشان بود، اما به هر حال ایشان از مراجع طراز اول مطرح در قم و نجف بود.
فصل دوم. تضییقات مراجع ناراضی پس از اعلام مرجعیت رهبری
با اعلام رسمی جواز تقلید از حجت الاسلام و المسلمین سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی از سوی جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم و جامعه‌ی روحانیت مبارز تهران در آذر ۱۳۷۳ دو روز پس از درگذشت آیت الله اراکی فشار بر مراجع مستقل و ناراضی در قم به نحو ملموسی فزونی گرفت.
این فشار بر آیت الله سید حسن طباطبایی قمی در مشهد و آیت الله سید صادق روحانی در قم که از حوالی ۱۳۶۴ در منزل مسکونی خود محصور بودند هم ملموس بود. آیت الله سید محمد روحانی، آیت الله سید محمد شیرازی و آیت الله منتظری بی آنکه در حصر باشند به شدت تحت فشار مضاعف قرار گرفتند.
برادر کوچکتر آقا سید محمد یعنی آقا سید صادق روحانی از تضییقات پیش آمده برای رساله‌ی عملیه‌ی خود اینگونه به رئیس قوه‌ی قضائیه گلایه می کند: «دیروز که روز تولد حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) بود … رساله های عملیه و عروة الوثقی محشی [من] را پس از چاپ و تجلید و اجازه‌ی وزارت ارشاد از دادگاه ویژه‌ی روحانیت رفته اند و از صحافی همه را گرفته اند و برده اند و مانع چاپ بعد شده اند…. به بازی گرفتن مرجعیت (که در حقیقت تضعیف خود رژیم است) که عده‌ای بی سواد و یا کم سواد رساله چاپ کرده و جمعی با تبلیغات گمراه کننده وانمود می کنند که دستگاه حکومتی به زید و عمر نظر دارد، در حالی که آنها لیاقت تصدی این منصب عظیم را ندارند. (نامه‌ به محمد یزدی، سید محمد صادق حسینی روحانی، ۴ آذر ۱۳۷۳، ص ۳ و ۴)
در تاریخ ۲ و ۳ دی ۱۳۷۳ پس از سخنان تند آقاي خامنه اي عليه‏ آیت الله منتظری ماموران امنیتی به دفتر و حسينيه‌ی ایشان حمله و اقدام به شكستن تريبون درس و لوازم حسينيه می کنند. این سومین حمله به بیت و مدرس آیت الله منتظری در زمان رهبری جناب آقای خامنه ای است.
سه سال بعد آیت الله احمد آذری قمی در نامه به رئیس جمهور خاتمی با انتقاد شدید از وزارت اطلاعات به دلیل فشارهایی که بر مراجع مستقل وارد کرده برای نخستین بار پرده از برخی تضییقات حکومتی نسبت به بیوت مراجعی از قبیل مرحوم آیت الله سید محمد روحانی و مرحوم آیت الله سید محمد شیرازی برمی دارد و به محدودیتهایی که برای انتشار رساله های عملیه مراجع منتقد ایجاد شده اعتراض می کند:
«معاون وزیر اطلاعات صراحتا اعلام می کند ما از نشر رساله های آقای روحانی و آقای شیرازی و آقای منتظری جلوگیری می کنیم، و دیدیم از نشر رساله های دیگر هم جلوگیری شد.» (ص۵) «دفتر مقام معظم رهبری و وزارت ارشاد و اطلاعات مراجع غیر رسمی را علنا هتک و آنها را با منافقین مقرون می نماید، و افرادی که گناهشان قبول نداشتن تز کلی ولایت فقیه یا مصداق آن و یا مسائل پیش پا افتاده‌ی دیگر است خود آنها یا فرزندان آنها را از نظام متنفر و به سوی ضد انقلاب متمایل می سازد.» (ص۹) «به دستور آقای خامنه ای معاونت ویژه ای زیر نظر وزیر سابق اطلاعات (علی قلاحیان) برای جا انداختن مرجعیت ایشان و جلوگیری از رشد سایر مراجع حوزه تشکیل شده است.» (نامه مورخ ۵ آبان ۱۳۷۶ آذری قمی به خاتمی رئیس جمهور)
در این زمینه قبلا به تفصیل در رساله‌ی استیضاح مرجعیت رهبری در ضمن ذکر مصیبت آیت الله آذی قمی به تفصیل بحث کرده ام.
فصل سوم. تضییقات خاص مرجعیت آیت الله روحانی
در نخستین منابعی که به این مسئله پرداخته اند این تضییقات چنین گزارش شده است:
الف. «دو ماه بعد از درگذشت آیت الله اراکی در بهمن ۱۳۷۳ ماموران دادگاه ویژه روحانیت
به بیت آیت الله سید محمد روحانی حمله کردند، کتابها، دست نوشته ها و وجوهاتی که در خانه بود را ضبط کردند. محمدی ری شهری از او خواست که التزام دهد که مرجعیتش را برای هفت میلیون مقلدش ادامه ندهد و با کسی ملاقات نکند. فرزندش محمد علی به عنوان گروگان محبوس شد تا ضمانتی برای درخواست آنان باشد. در نهایت وی بر اثر فشارهای بین المللی آزاد شد.» (شهادت مهدی حائری خورشیدی [سمنانی] در کمیته‌ی روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا درباره عملیات تحریم ایران، یک سال بعد، ۱ مرداد ۱۳۷۶) (۳)
Testimony of Mehdi Ha‘eri-­‐Khorshidi, Iranian National Conference, at the Committee on International Relations, U.S. House of Representatives, Iran Sanctions Act – One Year Later, July 23, 1997
ب. علاوه بر استناد به منبع نخست اضافه شده است: «سید محمد روحانی در سال ۱۳۷۳ به دلیل مقاومت بر این نظریه که نقش روحانیت می باید اجتماعی باشد نه سیاسی زندانی شد. او در سال ۱۳۷۶ در حصر خانگی درگذشت. در حالی که از ملاقات با زائران و طلابش ممنوع شده بود.» (میرجام کونکلر، دادگاه ویژه روحانیت و سرکوب روحانیون ناراضی در ایران، شبکه‌ی تحقیقات علوم اجتماعی، ۱۳۸۸، ص ۱۰)
The Special Court of the Clergy (Dādgāh-Ye Vizheh-Ye Ruhāniyat) and the Repression of Dissident Clergy in Iran‪,‬ Mirjam Kunkler‪,‬ Princeton University‪,‬ May 13 2009‪,‬ Social Science Research Network
ج. در تماس با بازماندگان آیت الله روحانی که به دلیل ادامه‌ی فشارها مایل نبودند اسمشان ذکر شود به این اطلاعات کلی اکتفا شد: «دلیل فراگیر نشدن مرجعیت آن مرحوم تضییقات سیاسی بود که پس از انقلاب درباره‌ی ایشان اعمال شد. اگرچه مانند برادرشان آقا سید صادق محصور نشدند، اما از چاپ رساله‌ی توضیح المسائلشان رسما جلوگیری شد. مقامات از تبلیغ مرجعیت ایشان هم ممانعت کردند. البته جمهوری اسلامی مانع درس و بحث ایشان نشد و حتی امکان اخذ وجوهات داشتند، اما گفته شده بود که در قبال اخذ وجوهات، قبض ندهند تا مرجعیت ایشان حالت رسمی نگیرد. کلا حق فعالیت رسمی و علنی برای مرجعیت نداشتند، ولی مانع از فعالیت غیررسمی نمی‏ شدند. در تدریسشان وارد بحث ولایت فقیه نشدند، و در تدریس مکاسب هم آن را مسکوت گذاشتند.»
د. موضوع را از حجت الاسلام احمد منتظری جویا شدم. بر اساس اطلاعات ایشان دو ماه بعد از درگذشت آیت الله اراکی و اعلام مرجعیت آقای خامنه ای در بهمن ۱۳۷۳ «ماموران امنیتی به بیت آیت الله سید محمد روحانی رفتند تهدید کردند که ایشان در ارتباط با امور مرجعیت هیچ کاری نباید بکنند، ماموران می خواستند ایشان تعهد کتبی بدهد، آقای روحانی مقاومت کردند و حاضر به دادن تعهد کتبی نشدند. ظاهرا از خودشان یا فرزندانشان تعهد شفاهی گرفته شد.»
ارزیابی منابع:
منبع نخست غیر موثق است و مفادش نیازمند تحقیق. آن را از این رو نقل کردم که اولا سندی رسمی برای اعمال تحریم علیه جمهوری اسلامی شده است، ثانیا مستند تحقیقات دانشگاهی درباره‌ی ایران قرار گرفته است، که نمونه‌ی بارزش منبع دوم است:
اولا مرحوم آیت الله روحانی هرگز در جمهوری اسلامی بازداشت و زندانی نشد. ثانیا وی هرگز در خانه هم محصور نشد. ثالثا هرگز ممنوع التدریس نبود و طلاب می توانستند با وی تماس بگیرند البته با قبول تضییقات بعدی! در همان سالها من شخصا در مجلس درسش شرکت کرده ام. رابعا او نه تنها در حصر از دنیا نرفت بلکه نزدیک یک سال قبل از درگذشتش برای معالجه به خارج از کشور سفر کرد. خامسا دلیل تضییقات وی «این نظریه که نقش روحانیت می باید اجتماعی باشد نه سیاسی» نبود، چرا که بسیاری از مجتهدان و مراجع نظر مشابهی دارند. نکاتی که در دو بخش قبلی به تفصیل گذشت به علاوه‌ی رقابتهای ناسالم صنفی دلیل اصلی این تضییقات بوده است.
پرهیز بازماندگان محترم آیت الله روحانی از توضیح جزئیات وقایع تلخ گذشته قابل درک است، و سازگار با مشی مرجع متوفی، اما اتخاذ چنین شیوه ای به کشف حقیقت کمک نمی کند.
در مجموع توضیحات حجت الاسلام احمد منتظری که خود در دفتر پدرش شاهد صادق این تضییقات و تضییقات مشابه بوده است با تحقیقات من سازگارتر است.
از بهمن ۱۳۷۳ تا پایان عمر جمهوری اسلامی تضییقات زیر را درباره‌ی مرجعیت آیت الله روحانی اعمال کرده است: اولا از انتشار و توزیع رساله‌ی عملیه‌ی ایشان رسما جلوگیری شد. رساله‌ی توضیح المسائل ایشان در زمره‌ی کتب ممنوعه به طور زیر زمینی توزیع می شد! ثانیا بعثه‌ی حج ایشان که به طور غیررسمی فعالیت می کرد تعطیل شد، ثالثا اگرچه از پرداخت وجوهات به ایشان جلوگیری نمی شد، اما ایشان و وکلای مالیشان در داخل کشور از دادن قبض در قبال اخذ وجوهات شرعیه منع شدند مبادا مرجعیت ایشان حالت رسمی بگیرد. رابعا ممنوعیت پرداخت شهریه‌ی مرتب ماهانه به طلاب علیرغم توان مالی هم کماکان ادامه داشت. خامسا ایشان با اینکه در درس خارج مکاسب به بحث ولایت فقیه رسیدند، به دلیل فشارهای وارده از تدریس آن سرباز زد. به همین گونه آیت الله وحید خراسانی و آیت الله میرزا علی آقا فلسفی نیز از تدریس بحث ولایت فقیه منع شدند یا به دلایل مشابه سرباز زدند. سادسا آیا کاستن چشمگیر از تعداد شاگردان تقاص کاهش شاگردان نجف آیت الله خمینی نبود؟ خدا می داند. سابعا در یک کلمه آیت الله حق فعالیت رسمی و علنی برای مرجعیت نداشت ولی مانع از فعالیت غیررسمی ایشان نمی ‏شدند.
جمهوری اسلامی توانست از مرجعیت آیت الله روحانی جلوگیری کند. جلوگیری از دادن قبض وجوهات عملا معنایی جز کاهش چشمگیر توان مالی ندارد. جلوگیری از تقسیم شهریه یعنی ممانعت از مرجعیت در حوزه‌های علیه. ممانعت از انتشار و توزیع رساله‌ی توضیح المسائل یعنی ممنوعیت مرجعیت در میان مردم. از حیز انتفاع ساقط کردن معنایی جز این ندارد.
نتیجه‌ی بخش دوم:
با وفات آیت الله خویی در مرداد ۱۳۷۱ و بویژه بعد از وفات آیت الله سبزواری در مرداد ۱۳۷۲ شانس اول مرجعیت در میان شاگردان آیت الله خویی آیت لله سید محمد روحانی بود. دفتر آیت الله سیستانی بر این باور است که معظم له ۷ سال قبل از وفات آیت الله خویی در زمان رحلت آیت الله مستنبط به عنوان جانشین استاد انتخاب شده بودند.
مهمترین مانع مرجعیت آیت الله سید محمد روحانی علیرغم برتری علمی وی فشار های فزاینده‌ی جمهوری اسلامی بود.
پس از اعلام مرجعیت حجت الاسلام و المسلمین سید علی خامنه ای از سوی دو تشکل حکومتی جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم و جامعه‌ی روحانیت مبارز تهران در آذر ۱۳۷۳ تضییقات و فشار بر مراجع مستقل به نحو محسوسی افزایش یافت. معاونت مراجع و روحانیت وزارت اطلاعات از انتشار و پخش رساله‌ی توضیح المسائل آیات سید محمد روحانی، سید صادق روحانی و سید محمد شیرازی جلوگیری و به حسینه و دفتر آیت الله منتظری حمله کردند. در این زمان آیت الله سید حسن طباطبایی قمی در مشهد و آیت الله سید صادق روحانی در قم به دلیل انتقاد از خط مشی حکومت بر خلاف قانون در منزل مسکونیشان محصور بودند.
آیت الله سید محمد روحانی در بهمن ۱۳۷۳ از سوی مقامات تهدید شد که مجاز به هیچ فعالیت مرتبط با مرجعیت نیست. ماموران موفق نشدند تعهدنامه کتبی از ایشان بگیرند و به تعهد شفاهی اکتفا کردند.
آیت الله روحانی به شکل زیر از حیز انتفاع ساقط شد:
۱. کاستن تعداد شرکت کنندگان درس ایشان به حدود یک بیستم دروس مشابه در اثر ایجاد جو فشار و ترور شخصیت
۲. ممانعت از انتشار و توزیع رساله‌ی توضیح المسائل
۳. ممانعت از دادن قبض در قبال دریافت وجوهات شرعیه از سوی بیت و وکلای ایشان
۴. ممانعت از پرداخت شهریه به طلاب علیرغم توان بالای مالی
۵. تعطیل بعثه‌ی غیررسمی حج ایشان
۶. ممنوعیت انتشار هر گونه مطلبی درباره‌ی ایشان در مطبوعات
بخش سوم: درگذشت آیت الله روحانی
بیماری آیت الله روحانی در سال ۱۳۷۵ اوج می گیرد. علیرغم کوشش پزشکان در داخل کشور موفق به مهار بیماری نمی شوند. جمهوری اسلامی با تقاضای سفر استعلاجی ایشان به خارج از کشور موافقت می کند. آیت الله روحانی (ظاهرا در تابستان ۱۳۷۵ به مدت یک ماه) در لندن تحت مداوا قرار می گیرد. معالجه با موفقیت پیش می رود و ایشان به ایران باز می گردد بی آن که در خارج نیز اقدامی سیاسی انجام دهد. بعد از حدود یک سال دوباره بیماری شدت می گیرد و ایشان در نهایت در ۴ مرداد ۱۳۷۶ در قم بر اثر خونریزی معده از دنیا می رود.
نخستین چیزی که در مطبوعات ایران درباره‌ی آیت الله روحانی اجازه‌ی نشر یافت خبر مرگ وی بود. جمهوری اسلامی مانع از انتشار خبر درگذشت، مجالس ترحیم و چهلم وی نشد. هرچند اینکه اجازه‌ی عمل به وصیت وی در دفن کنار مدفن پدرش در مسجد بالاسر حضرت معصومه داده نشد، و جنازه‌ی وی به اعتراض در منزل مسکونیش دفن شد اجازه‌ی انتشار نیافت. جمهوری اسلامی حتی در محل دفن نیز تضییقات خود را اعمال کرد. این فصل در ضمن چهار قسمت تدوین شده است: درگذشت، تشییع و تدفین، ترحیم و چهلم.
الف. درگذشت
خبر بسیار کوتاه درگذشت آیت الله روحانی با ۳۶ ساعت تاخیر از رادیو تلویزیون حکومتی ایران پخش شد. روزنامه‌ها هم اینگونه خبر درگذشت وی را پوشش دادند:
«قم خبرگزاری جمهوری اسلامی: آیت الله سید محمد روحانی مقارن ساعت ۳ و نیم بامداد دیروز بر اثر بیماری ناشی از خونریزی معده در قم در گذشت.» (روزنامه اطلاعات شنبه ۴ مرداد ۱۳۷۶)
«انا لله و انا الیه راجعون. یوم علی آل الرسول (ص) عظیم. رحلت جانسوز مرجع عظیم الشأن عالم تشیع حضرت آیت الله العظمی روحانی اعلی الله مقامه الشریف را به ساحت مقدس حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، مراجع عالیقدر، حوزه های علمیه و جامعه تشیع تسلیت می گوئیم. مراسم تشییع ساعت ۶ عصر روز شنبه ۲۰ ربیع الاول مطابق با ۴ مرداد ۱۳۷۶ از بیت معظم له به سوی حرم حضرت معصومه تشییع خواهد شد، و مراسم بزرگداشت بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد امام حسن عسکری (ع) برگزار خواهد شد. بیت معظم له» (روزنامه کیهان ۴ مرداد ۱۳۷۶).
ب. تشییع و تدفین
اخبار تشییع و تدفین وی به شرح زیر در مطبوعات منعکس شد:
«در این مراسم که از محل بیت آن مرحوم تا حرم مطهر حضرت معصومه انجام شد جمع کثیری از فضلاء، روحانیون و طلاب حوزه های علمیه و مردم حضور داشتند. به همین مناسبت مراسم بزرگداشتی از سوی بیت آن مرحوم در مسجد امام حسن عسکری (ع) قم برگزار شد.» (روزنامه اطلاعات ۵ مرداد ۱۳۷۶)
«گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی حاکی است که پیکر آن مرحوم دیروز بعد از ظهر در قم تشییع و به خاک سپرده شد.» (کیهان ۵ مرداد ۱۳۷۶) در روزنامه رسالت ۵ مرداد ۷۶ محل دفن حذف شده است!
در دو روزنامه به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی محل دفن قبرستان شیخان ذکر شده است! «پیکر آن مرحوم عصر دیروز پس از تشییع در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.» (جمهوری اسلامی ۵ مرداد ۱۳۷۶) «خبرگزاری جمهوری اسلامی پیکر آیت الله روحانی پس از برگزاری مراسم ویژه نوحه خوانی و اقامه نماز میت در قبرستان شیخان به خاک سپرده شد.» (همشهری ۵ مرداد ۱۳۷۶)
بازماندگان مرجع متوفی بی آنکه مایل باشند به نامشان اشاره شود اظهار داشتند: «بعد از وفات هم با اینکه از مقامات درخواست شد که ایشان را در حرم دفن بکنند، اما اجازه صادر نشد. در اعتراض به این مسأله، ایشان را در منزل‏شان در خیابان صفائیه دفن کردند که الان حسینیه شده و محل برپایی نماز و روضه و درس است. برادرشان آقا سید صادق با اینکه آن زمان در حصر بودند، موقتا اجازه پیدا کرد در تشییع جنازه شرکت کند و نماز میت را هم ایشان اقامه کردند. آقای وحید خراسانی هم در تشییع شرکت داشتند. آقای سیستانی بعد از وفات ایشان تلگراف تسلیتی دادند، و آقایان منتظری، بهجت و مکارم با حضور در بیت ایشان به بازماندگان تسلیت گفتند.»
حجت الاسلام احمد منتظری که به نمایندگی از سوی پدرش در مراسم تشییع شرکت کرده بود نقل می کند که «در آن زمان معروف بود که برای رساندن پیام مظلومیتش ایشان را در خانه دفن کرده اند. در پایان تشییع ناگهان اعلام کردند که کفن خونی شده و احتیاج به تطهیر دارد و به بهانه تطهیر به خانه برگرداندند و در قبری که آماده کرده بودند سریعا دفن کردند و مسئولین را در برابر عمل انجام شده قرار دادند. این منزل در خیابان صفائیه، کوچه‌ی شماره ۳۱ قرار دارد.»
اما جزئیات مراسم تشییع و تدفین مرحوم آیت الله روحانی به نقل از شاهدان عینی موثق که تمایلی به ذکر نامشان ندارند به شرح زیر است: «آقا سید محمود پدر آقا سید محمد در مسجد بالاسر صحن حضرت معصومه مدفون است. وصیت آقا سید محمد دفن کنار پدرش بود. مقامات حکومتی موافقت نکردند. ظاهرا وصیت ثانوی وی در صورت عدم موافقت دفن در خانه بوده است. مقامات حکومتی می خواستند وی را در قبرستان شیخان دفن کنند، حتی قبر هم کنده بودند.
با توجه به تجربه‌ی تلخ دفن مرحوم آیت الله شریعتمداری جنب آبریزگاه قبرستان ابوحسین و اهانت به مقام فقاهت و مرجعیت که مورد اعتراض مرحوم آیت الله گلپایگانی نیز واقع شد، و واهمه از تکرار آن باعث شد بازماندگان،شاگردان و علاقه مندان آن مرحوم در مقابل ماموران امنیتی مقاومت کنند و نگذارند جنازه به دلخواه حکومت دفن شود. در پایان تشییع ناگهان اعلام کردند که کفن خونی شده و احتیاج به تطهیر دارد و به بهانه تطهیر به خانه برگرداندند و در قبری که آماده کرده بودند سریعا دفن کردند و مقامات امنیتی را در برابر عمل انجام شده قرار دادند.»
سه ماه بعد آیت الله احمد آذری قمی در نامه به رئیس جمهور خاتمی می نویسد «چرا با جنازه‌ی مرحوم آقای [سید محمد] روحانی چنین کردند؟ …. این اهانت به علم و رسول الله نیست؟» (نامه مورخ ۵ آبان ۱۳۷۶)
ج. ترحیم
۵۵ نفر از علمای طراز اول تهران با صدور اعلامیه‌ی ذیل از آن مرحوم تجلیل کردند:
«الفقهاء حصون الاسلام . ضایعه‌ی مولمه‌ی ارتحال استوانه‌ی فقه و فقاهت، بقیة السلف، استاد الفقهاء و المجتهدین، مرجع دینی عالم تشیع، حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید محمد روحانی اعلی الله مقامه الشریف را به پیشگاه مبارک حضرت ولی الله الاعظم حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف و حوزه های علمیه و فقها و مراجع عظام و بیت معظم له تسلیت عرض نموده جهت تعظیم و تکریم از مقام شامخ فقاهت و مرجعیت و تسلی خاطر بازماندگان بالاخص آقازادگان محترم مجلس یادبودی در روز سه شنبه ۲۳ ربیع الاول مطابق ۷ مرداد از ساعت ۱۰ الی ۱۲ صبح در مسجد ارک منعقد می باشد. شرکت علمای اعلام و هیئات مذهبی و عموم مومنین موجب اجر عظیم و وتعظیم شعائر الله است.
الاحقر سید ضیاء الدین استرآبادی، سید رضی شیرازی، سید محمد باقر خوانساری، سید علی خوانساری، السید محمد حسین العلوی البروجردی، یحیی نوری، اصغر طباطبائی قمی، مهدی حائری تهرانی، سید جمال الدین ملایری، سید مهدی موسوی خلخالی، سید علی هاشمی گلپایگانی، سید محمد بجنوردی، سید هادی طباطبائی قمی، محمد رضا جعفری، سید اسماعیل مرعشی، محمد جعفری اراکی، عبدالرضا روحانی، محسن محدث زاده، سید جعفر خوانساری، سید مهدی اشکوری، عاصمی، الاحقر محمود الانصاری القمی، احمد مجتهدی تهرانی، سید محمد تقی کشفی، سید محسن خلخالی، عباس مرندی، عباس جمالی، سید هادی الحسینی الروحانی، سید جمال الدین مرتضوی، سید مهدی لواسانی، جلیل جلیلی، محسن حبیبی، سید جعفر شبیری، محمد تقی مصدرالامور، سید علی رئیس گرگانی، سید محمد علی حسینی تهرانی، علی تهرانی، سید محمد جلالی تهرانی، مسیح مسجد جامعی، سید عبدالعلی تقوی شیرازی، محسن خراسانی، خلیلی قمی، نجفی جعفری همدانی، سید حسین طباطبائی قمی، شیخ الاسلامی، علی اسلامی، تقة الاسلامی، محمد اسلامی، احمد الحسینی الروحانی، سید محمد رضا لواسانی، محمد صادق جعفری، سید محسن سبط، سید حسن سبط، نورالله شاه آبادی، الاحقر نصرالله شاه آبادی عفی عنه» (اطلاعات و کیهان ۶ مرداد ۱۳۷۶)
این هم خبر برگزاری مجلس ترحیم فوق:
«تهران حبرگزاری جمهوری اسلامی، مجلس بزرگداشت آیت الله سید محمد روحانی دیروز با شرکت علما،روحانیون و جمع کثیری از مردم در مسجد ارک تهران برگزار شد. آیت الله رحمانی همدانی در سخنانی به شخصیت علمی آیت الله روحانی پرداخت و گفت: آیت الله روحانی از جمله افراد مرکز ثقل جهان اسلام بود و از بین رفتن او باعث تاسف است. وی افزود آیت الله روحانی نوآوری های زیادی در فقه داشت و منشأ خدمات زیادی برای حوزه ها بود. از پیامبر نقل شده است که مقام علما یک درجه از مقام پیامبران پائین تر است و این نشان دهنده مقام بالای آنهاست.» (اطلاعات ۸ مرداد ۱۳۷۶)
آگهی درگذشت مفصلی از آیت الله روحانی در شماره مورخ ۳۱ مرداد ۱۳۷۶ روزنامه‌ی ایندیپندت لندن منتشر شده است.
(Independent‪,‬ Obituary: Grand Ayatollah Rohani‪,‬ Friday 22 August 1997 )
د. چهلم
آخرین مطالبی که درباره‌ی آیت الله روحانی در مطبوعات منتشر شده است به شرح زیر می باشد:
«الفقهاء حصون الاسلام. چهل روز از ضایعه‌ی مولمه ارتحال مرجع عظیم الشأن جهان تشیع استادالفقهاء و المجتهدین مرحوم آیت الله العظمی روحانی اعلی الله مقامه الشریف گذشت. ضمن عرض تسلیت مجدد این مصیبت عظمی به پیشگاه مقدس حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء حوزه های علمیه و جامعه شیعه اعلام می دارد مجلس بزرگداشتی روز پنجشنبه اول جمادی الاولی برابر با ۱۳ شهریور ماه بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد امام حسن عسکری (ع) در قم برگزار می شود. شرکت حضرات آیات عظام و حجج اسلام و عموم برادران ایمانی تعظیم شعائر و تجلیل از مقام شامخ فقاهت و مرجعیت خواهد بود. بیت مرحوم آیت الله العظمی روحانی قدس سره الشریف» (اطلاعات و کیهان و سلام ۱۲ شهریور ۱۳۷۶)
«العلماء باقون مابقی الدهر. به مناسبت چهلمین روز ارتحال سیدالفقهاء و المجتهدین مربی الاساتید و العلماء العاملین اسوه علم و حلم و تقوا حضرت آیت الله العظمی آقایای حاج سید محمد روحانی قدس سره مجلس ختم بانوان روز پنجشنبه ۱۳ شهریور از ساعت ۶ الی ۸ بعد از ظهر در محل بیت معظم له در قم برگزار می باشد. بیت حظرت آیت الله العظمی روحانی قدس سره» (سلام ۱۲ شهریور ۱۳۷۶)
نتیجه‌ی بخش سوم:
پس از درگذشت آیت الله روحانی مقامات حکومتی اجازه عمل به وصیت نامه وی مبنی بر دفن ایشان در کنار قبر پدرش در مسجد بالاسر حضرت معصومه ندادند و می خواستند وی را در قبرستان شیخان دفن کنند. دوستداران وی ظاهرا بر اساس وصیت ثانوی آن مرحوم به بهانه‌ی خونی شدن کفن جنازه را به منزل مسکونی ایشان برده در قبری که قبلا آماده شده بود دفن کردند.
بر جنازه‌ی آقا سید محمد برادر کوچکترش سید صادق که دوازدهمین سال حصر خانگیش را می گذرانید نماز خواند. آیت الله وحید خراسانی در مراسم تشییع شرکت داشت. آیات بهجت، منتظری و مکارم برای تسلیت به بیت وی رفتند و آیت الله سیستانی تلگراف تسلیت فرستاد.
به دعوت ۵۵ نفر از علمای طراز اول تهران مجلس ترحیم باشکوهی در مسجد ارک تهران برای «استوانه‌ی فقه و فقاهت بقیة السلف استاد الفقهاء و المجتهدین مرجع دینی عالم تشیع حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید محمد روحانی اعلی الله مقامه الشریف» برگزار شد. تنها چیزی که روزنامه های جمهوری اسلامی مجاز به انتشار آن درباره‌ی آیت الله روحانی شدند خبر مرگ وی بود.
بخش چهارم: انقلاب و نظام در بوته‌ی نقد اخلاقی
این بخش شامل سه فصل است:
- نقد اخلاقی آیت الله روحانی در نجف
- نقد اخلاقی آیت الله خمینی در نجف و تهران
- نقد اخلاقی دخالت جمهوری اسلامی در مرجعیت شیعه
اخلاق در صدر تعالیم اسلامی است. عمل صالح بدون تهذیب نفس، تطهیر روح و رعایت اخلاق حاصل نمی شود. کسی در ضرورت تهذیب نفس و اخلاق مناقشه ای ندارد. مشکل آنجا بروز می کند که چیزی که از نظر فرد اهمیت فراوان و طراز اول دارد با امری اخلاقی متعارض شود. اینکه در چنین تعارضی فرد به دلیل موازین اخلاقی امر مهم مورد نظرش را ترک کند، یا آن امر مهم باعث شود موازین اخلاقی نقض شود، معیار مناسبی برای سنجش جایگاه اخلاق در زندگی فرد است.
علمای دین خصوصا فقیهان از چنین آزمونی معاف نیستند. در نظر ایشان امور بسیار مهم غالبا ارتکاب برخی واجبات یا ترک بعضی محرمات شرعی است. در بحث ما این امر بسیار مهم شرعی از ضروریات اجماعی نیست، از جمله‌ی امور اختلافی است که البته در نظر هر یک از دو فقیه شاخص بحث ما از اهمیت طراز اول برخوردار بوده است. این امر مهم طراز اول بر موازین اخلاقی از هر دو سو مقدم شده است.
در دنبال به اختصار به نقد اخلاقی هر دو مرجع فقید (رضوان الله علیهما) می پردازم. نقد منحصرا در محور موضوعات مورد بحث رساله است و به دیگر امور عمدا نپرداخته ام. این مهم بگذار تا وقت دگر.
فصل اول. نقد اخلاقی آیت الله روحانی در نجف
در سیره‌ی عملی آیت الله سید محمد روحانی بر اساس مدارک موجود سیاسی بودن اهل علم آن هم فقیه در رده‌ی مرجعیت مجمع رذائل شمرده می شده است. فقیه مهذب عالمی است که اشتغال او به درس و بحث، و فقه و اصول فرصتی برایش باقی نمی گذارد. وقتی شاه ذی شوکت شیعه حافظ بیضه‌ی اسلام است و احترام مراجع و فقهای عدول را نگاه می دارد، مخالفت با وی جز کار توده ایهای کمونیست و مصدقی های لیبرال نیست. بنابراین فقیه تبعیدی اگر باسواد بود سیاسی نمی شد، اطرافیان او هم اگر توده ای کمونیست مصدقی لیبرال نبودند پیرو او نمی شدند. اینها آمده اند نظم حوزه‌ی نجف را برهم بزنند. آنها را باید سرجای خودشان نشاند. این عصاره‌ی منظر آقا سید محمد درباره آقا روح الله و پیروان مبارز اوست، هرچند جایی ننوشته است. بر فرض صحت مدارک موجود در برخورد با مبارزین انقلابی نه رسم مهمان نوازی شرقی رعایت شده، نه احکام شرعی سلوک با برادر ایمانی لحاظ شده، نه به موازین اخلاقی وقعی گذاشته شده است. انگار همه‌ی این موازین در قبال آن امر توهمی (لزوم مقابله با آخوندهای سیاسی) رنگ باخته است.
در حوزه‌ی نجف فریضه‌ی امر به معروف ونهی از منکر مبارزه با شاه ظالم ایران را شامل نمی شده است. مراجع عظام و فقهای کرام آن حوزه‌ی کهنسال در دهه‌ی چهل و پنجاه شمسی هیچ وظیفه ای در قبال مبارزه با منکری به نام استبداد احساس نمی کردند.
مشخصا آیت الله سید محمد روحانی و همراهان و همفکران ایشان در دوران نجف در دو محور اشتباه فاحش کرده اند:
یک. متروک گذاشتن فریضه‌ی امر بمعروف و نهی از منکر در محور مبارزه با استبداد سیاسی و ظلم دولتی
دو. تضعیف و تخریب آمران بمعروف و ناهیان از منکر و مبارزان با استبداد سیاسی و ظلم دولتی
حتی اگر برخی یاران تندرو و کم دانش آیت الله خمینی در حق ایشان خبطی کرده باشند - که جداگانه به آن خواهم پرداخت - شرعا و اخلاقا مجوز تضعیف و تخریب مبارزان و مجاهدان فی سبیل الله از جانب ایشان و یارانشان نمی شود. مقام شامخ علمی مرحوم آیت الله روحانی در علم اصول فقه باعث نمی شود از ضعف مفرط بینش سیاسی و عدم رعایت موازین اخلاقی در حق رقیب انقلابی وی اغماض شود. شیوه‌ی مواجهه‌ی آن مرحوم با فقیه تبعیدی، فرزند فاضل و یاران جوانش باعث تأسف است و مطلقا قابل دفاع نیست.
مناسب است در این مقام به نکته‌ی ظریف اخلاقی که آیت الله سید محمد روحانی در بحث امر به معروف و نهی از منکر مطرح کرده اند اشاره کنم: «از جمله اعظم، اعلی، اتقن و اشدّ موارد امر بمعروف و نهی از منکر خصوصا نسبت به رؤسای دین این است که جامه‌ی معروف اعم از واجب و مستحب را بر تن کنند و جامه‌ی منکر اعم از حرام و مکروه را از تن به در آورند، و نفس خود را با اخلاق کریمه به کمال برسانند و آن را از اخلاق رذیله منزّه کنند. چنین روشی سبب تامّ انجام معروف و ترک منکر از جانب مردم است، بویژه اگر چنین کاری با مواعظ حسنه‌ی بیم دهنده همراه باشد، حقیقتا هر مقامی مقال خاص خود و هر بیماری داروی ویژه خود را می طلبد. و طبّ نفوس و عقول از طب بدنها چندین مرتبه شدیدتر است. در این صورت اعلی موارد امر به معروف و نهی از منکر محقق شده است.» (منهاج الصالحین، مسئله ۱۲۳۴، ج ۱، ص ۳۷۷)
یقینا مرحوم آیت الله روحانی در دهه‌ی چهل و پنجاه شمسی یکی از رؤسای دین در حوزه‌ی نجف بوده است، و مطابق توصیه‌ی کاملا صحیح خود می بایست قبل از دیگران خود را به واجبات و مستحبات معروف مزین و از محرمات و مکروهات منکر مهذب بدارد، تا مردم با اقتدا به امثال ایشان از رؤسای مذهب رغبت بیشتری به رعایت معروف و ترک منکر پیدا کنند. آنچه از جانب مدرسه‌ی ایشان و گاه از جانب خود ایشان در حق آیت الله خمینی، آقا سید مصطفی و یاران مبارز فقیه تبعیدی صورت گرفته بر اساس مدارک موجود متاسفانه در زمره‌ی ترک واجبات و مندوبات و ارتکاب محرمات و مکروهات بوده است.
در این زمینه نیازی به ورود در جزئیات نمی بینم، تا حدود زیادی مسئله روشن است، به علاوه این جریان علیرغم نفوذ در میان دینداران سنتی صاحب قدرت سیاسی امنیتی نیست تا از جانب آنها احساس خطر شود.
فصل دوم. نقد اخلاقی آیت الله خمینی
آیت الله خمینی اهل عرفان نظری و عملی، مدرس اخلاق و متخلق به آداب بوده است. ایشان نیز همانند دیگر مراجع در بحث امر بمعروف و نهی از منکر به همان نکته‌ی ظریف اخلاقی پیش گفته به روایت خود اشاره کرده است:
«از بزرگترين مصاديق امر به معروف و نهى از منكر و شريفترين و لطيف ترين و مؤ ثرترين آن در نفوس مخصوصا اگر علماء دين و رؤ ساء مذهب (اعلى لله كلمتهم) مباشر آن باشند، امر به معروف و نهى از منكر كسانى است كه اهل معروف باشند و به عمل به واجبات و مستحبات دين شناخته شده باشند، كسانى كه خود از منكرات [محرّم] و بلكه از مكروهات دورى مى كنند و به اخلاق انبياء و اهل معنی متخلق باشند وخود را از اخلاق سفيهان و اهل دنيا منزه بدارند، به طورى كه عمل و زىّ و اخلاق آنان خود آمر [به معروف] و ناهى [از منكر] و الگو براى مردم باشد، واما اگر (العياذ بالله) برخلاف اين باشند و مردم عالمان دين را - كه مدعى جانشينى انبياء و زعامت امت هستند - ببينند كه به گفته هاى خود عمل نمى كنند طبعا رفتار آنها باعث ضعف عقيده مردم و جرئت يافتن آنان بر معاصى و بدگمان شدنشان به سلف صالح مى شود، پس بر علماء و مخصوصا رؤسای مذهب واجب است از مواضع تهمت دورى كنند، و بزرگترين موضع تهمت تقرب به سلاطين جور و رؤ ساء ظلمه است، و بر امت اسلامى است كه اگر به عالمى اينگونه برخورد كردند اگر احتمال صحت مى دهند عمل او را حمل بر صحت كنند والا از او اعراض نموده او را از خود برانند چون چنين فردى روحانى نيست وتنها به لباس روحانيت درآمده، شيطانى است كه جامه‌ی علماء را به تن كرده، از امثال این افراد و از شرشان براى اسلام به خدا پناه می بریم. (تحریرالوسیله، الامربالمعروف والنهی عن المنکر، القول به مراتبه، المرتبة الثالة، مسئلة ۱۵، ج۱ ص ۴۸۲)
انصاف مطلب این است که مرحوم آیت الله خمینی (در غیر موارد مصالح سیاسی اهمّ) خود دقیقا به موازین اخلاقی عامل و برای پیروان خود سرمشق نیکویی بوده است. بحث در موارد سیاسی اهمّ است. آیا ایشان در چنین مواردی رعایت موازین اخلاقی را لازم می دانسته یا نه؟ قبل از پاسخ به این پرسش کلیدی شرح برخی نکات مسئله‌ی فوق خالی از فایده نیست.
ایشان به حق به رؤسای دین و مراجع عظام توصیه می کند که از مواضع تهمت پرهیز کنند. به نظر ایشان از بزرگترین مواضع تهمت برای رؤسای دین تقرب به سلاطین جور است. مردم می باید از اینگونه علما اعراض کنند و آنها را از خود برانند و از شرّ این روحانی نمایان شیطان صفت به خدا پناه ببرند. اکنون کوشش می کنیم بر مبنای همین مسئله در دوران نجف موضع شرعی متدینان انقلابی را در قبال آیت الله روحانی تبیین کنیم. آیت الله روحانی در مقابله با انقلابیون و تضعیف و تخریب ایشان با سلطان جور هم موضع بوده است و آنها می پنداشتند وی علاوه بر هم موضعی به شکل سازمانی و مالی نیز در خدمت ساواک و رژیم شاهنشاهی است، البته ایشان بر این سوء ظن خود جز همراهی و هم موضعی وی با رژیم هیچ بیّنه ای نداشتند. مطابق مسئله‌ی فوق آنها سید محمد را «روحانی نما» دانسته از وی اعراض کرده شروع به راندن، رسوا کردن و بی آبرو کردن او می کنند. «رسوا کردن و بی آبرو کردن» هم از حکم ایشان در دروس ولایت فقیه سال ۴۸ بدست آورده اند. تا اینجا علی القاعده مطابق فتاوای آیت الله خمینی عمل شده است.
دو نکته باقی است، نکته‌ی نخست موضع تهمت است. بالاخره این «روحانی نمای ضد انقلابی» رقیب علمی مفتی انقلابی است. آیا رسوا کردن و بی آبرو کردن وی موضع تهمت (تخریب رقیب به هر قیمت) نیست؟ آیا نباید از چنین موضع تهمتی اجتناب می شد؟ احتمالا پاسخ داده می شود باید الاهم فالاهم کرد، اهمیت آن امر اهم سیاسی (نهضت برای اقامه‌ی حکومت اسلامی) به مراتب از متهم شدن به تخریب رقیب بیشتر بوده و چاره ای جز این نبوده است.
نکته دوم و اصلی پاسخ به این پرسش است: برای مقابله با اینگونه علمای همسو با سلطنت جور و راندن و اعراض و رسوا کردن و بی آبرو کردن آنان آیا می توان به مباهته و افترا و کذب و نسبت دادن امور خلاف واقع دست یازید؟
آیت الله خمینی در یکی از مسائل امر به معروف و نهی از منکر تصریح کرده است: «اگر جلوگيرى از منكر و اقامه واجب متوقف بر سخن درشت و تشديد در امر و تهديد بر مخالفت باشد همه اينها جائز مى شود، بلكه واجب است، ولى احتزار از دروغ رعايت شود.» (تحریرالوسیلة، پیشین، المرتبة الثانیة، مسئله ۴، ج ۱ ص ۴۷۸)
پس اگر مقابله با تخریبهای سید محمد به عنوان نهی از منکر واجب باشد متدینان انقلابی باید از نسبتهای دروغ اجتناب کنند. این یعنی امر بمعروف و نهی از منکر که مبنای نهضت و انقلاب است از جانب ایشان مقید به امر اخلاقی راستگویی شده است. اما مسئله‌ی بعدی یک تبصره دارد که فوائد عملی گسترده ای می تواند داشته باشد.
«لا يجوز إشفاع الانكار بما يحرم وينكر كالسب والكذب والإهانة، نعم لو كان المنكر مما يهتم به الشارع ولا يرضى بحصوله مطلقا كقتل النفس المحترمة وارتكاب القبائح والكبائر الموبقة جاز، بل وجب المنع والدفع ولو مع استلزامه ما ذكر لو توقف المنع عليه.»
«ترجمه: جائز نيست براى نهى از منكر از عملى حرام و منکر نظير ناسزا و دروغ و اهانت كمك بگيرد، بله اگر منكر عملى باشد كه [عدم تحقق آن مطلقا] مورد اهتمام شارع بوده در هيچ شرائطى راضى به حصول آن نيست، نظير كشتن نفس محترمه و كارهاى قبيح و كبائري كه مايه هلاكت دائم است [ارتکاب اعمال محرم منکر یادشده] جائر است، بلكه منع و جلوگیری از منكر [مورد اهتمام شارع] واجب است حتی اگر مستلزم ارتکاب محرمات یاد شده باشد، است به شرطی که منع [منکر مورد اهتمام شارع] متوقف بر ارتکاب آنها [ارتکاب محرمات مذکور] باشد.» (تحریرالوسیلة، مسئله ۵، ج ۱ ص ۴۷۸)
شرح: این مسئله دو قسمت دارد. صدر آن عدم جواز نهی از منکر از طریق ارتکاب حرام و منکر (از قبیل ناسزا، دروغ و اهانت) علی القاعده است. ذیل آن جواز ارتکاب اینگونه محرمات برای پیشگیری از یک منکر بدتر است. در تعارض دو حرام می باید برای رهایی از وقوع حرام اشد حرام شدید را مرتکب شد زمانی که عدم تحقق حرام اشد متوقف بر ارتکاب حرام شدید باشد. مثال: قتل نفس محترمه حرام اشد است. اگر عدم قتل نفس محترمه متوقف بر ناسزا، دروغ و اهانت باشد که همگی حرامند اما حرمت آنها کمتر از حرمت قتل نفس محترمه است، ناسزا گفتن، دروغ گفتن و اهانت کردن و مانند آنها جایز است.
بر همین سیاق اگر نهضت و حفظ نظام اوجب واجبات باشد، ترک چنین واجبات اهمی چیزی شبیه قتل نفس محترمه خواهد بود. و در معارضه با حرمت ترک موازین اخلاقی از قبیل بهتان، افترا و کذب بر آنها مقدم است. البته به شرطی که استمرار نهضت و حفظ نظام (که واجبات اشدّ و اهمّ محسوب می شوند) متوقف بر ارتکاب منکرات اخلاقی باشند (که ترک آنها واجبات مهم و شدید به حساب می آیند). اینها فرضیات نیش غولی و تخیلات نویسنده از سر سیری نیست، سوگوارانه صورت بندی عملکرد کارگزاران جمهوری اسلامی در چهار دهه‌ی اخیر است.
آیت الله مومن قمی شاگرد آیت الله خمینی در شرح خود بر کتاب الحدود تحریرالوسیله (مبانی تحریرالوسیلة ج۲ ص ۲۵۱) ابتدا درباره‌ی قذف مبتدع از طریق بهتان به وی به استناد «باهتوهم» به این نتیجه می رسد که مبتدع را می باید با ادله‌ی روشن و قاطع بی آبرو کرد، نه اینکه با نسبت دادن امر خلاف واقع به وی به او بهتان زد. سپس در شرح قذف مبتدع از طریق سبّ وی با استناد به «اکثروا فیهم السب» در یک ان قلت و قلت اهانت به مبتدع را بوسیله سب مجاز شمرده هرچند سبّ از طریق نسبت دادن به حرام دیگر را به وی حرام دانسته است. سپس با ابداع احتمالی در بیان قبلی خود مناقشه کرده که سبّ به امر معلوم الکذب به مبتدع جایز نیست، اما سبّ به امر معلوم الصدق (که بهتان محسوب نمی شود) و سبّ به امر مشکوک الصدق به وی مجاز است. یعنی روایت مقتضی جواز بلکه رجحان سبّ مبتدع به امر مشکوک الصدق است.
در مدرسه‌ی آیت الله خمینی با قیودی از قبیل متوقف بودن یک امر اهمّ شرعی بر محرّمات اخلاقی یا مشکوک الصدق بودن امری درباره‌ی مبتدع از باب سبّ می توان مخالف را به امر خلاف واقع متهم کرد. در این مدرسه استمرار نهضت یا حفظ نظام اوجب واجبات است، این قاعده بسیار اساسی و دارای فروع فراوان است. بنابراین بُعدی ندارد که برخی از شاگردان جوان و انقلابی آیت الله خمینی در سال ۱۳۴۹ به آقا سید محمد روحانی رقیب ضد انقلابی استادشان بهتان همکاری با ساواک و دریافت مقرری از دربار زده باشند. دو سه دهه بعد دو نفر از چهار نفری که اسمشان به عنوان کارگردانان این مباهته برده شده اقدام انجام شده را اشتباه خواندند، بی آنکه بگویند چه کسانی این بهتان را انجام دادند، یکی هم تا زمان مرگ به اعتبار «صدق خبری یا مخبری» از این مباهته دفاع کرد.
اینکه کدام یک از یاران آیت الله خمینی این بهتان را زدند، موضوع این تحقیق نیست، من هم در مقام قضاوت نیستم. مهم این است که مطابق مدارک موجود بدون تردید این مباهته توسط این مدرسه انجام شده است. تلقی عملی این مدرسه این بود که مخالف نهضت را باید به هر قیمتی رسوا و بی آبرو کرد. و آنها این تلقی را عملی کردند. آنچه مرا به تأمل موشکافانه در این مسئله وا می دارد این است که روش و منش مدرسه‌ی آیت الله خمینی در زمان حیات ایشان و سپس روش و منش جمهوری اسلامی پس از ایشان به نحو متزایدی استفاده‌ی بی حد و حصر از مباهته و افترا و دروغ برای تخریب منتقدان و مخالفان بوده و هست.
در حد اطلاع من آیت الله خمینی اگرچه صریحا به جواز مباهته و افترا و نسبت کذب به مخالفین نهضت و مخالفین نظام فتوا نداده است، اما از آنجا که تداوم انقلاب و حفظ نظام را اوجب واجبات می دانسته همواره نسبت به تخریب مخالفین و رسوا کردن و بی آبرو کردن منتقدین اغماض می کرده به این معنی که هیچ حساسیتی نسبت به اینگونه بداخلاقی ها از خود بروز نداده، تفحص از اینکه آیا یارانش به چنین اقداماتی دست زده اند را بر خود لازم نمی دانسته، به عنوان اینکه این قبیل اقدامات توسط مردم صورت گرفته و من توان جلوگیری از اقدامات مردم را ندارم (نخستین بار در قضیه‌ی مرحوم آیت الله شریعتمداری فرمودند) دست لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی و نظامی را برای ترور شخصیت مخالفان و منتقدان به هر روشی باز گذاشته است.
اینکه ایشان ادعا کنند من شخصا درباره مخالفان و منتقدانم دستوری نداده ام یا از اقدامات انجام شده علیه مخالفان و منتقدان اطلاع قبلی نداشته ام رافع مسئولیت اخلاقی و شرعی ایشان نیست. در مورد خاصِ سید محمد روحانی چند نفر از اطرافیان آیت الله خمینی به رقیب ضد انقلابی وی تهمت همکاری با ساواک و گرفتن مواجب از دربار زدند و در تیراژ وسیعی در نجف و قم این بهتان را منتشر کردند. اینکه ایشان صحبت درباره این شب نامه را در بیت خود قدغن کند و با عدم تفحص از عاملین این جعل و بهتان آنها را شناسایی نکند و اطرافیان خود را از صلحا بداند که به چنین امور کثیفه ای دست نمی زنند، نوعی کلاه شرعی نهادن بر حمایت بی سر و صدا از چنین اقداماتی است. کدام منتقد سرشناس و مخالف شاخص جمهوری اسلامی را سراغ داریم که ترور شخصیت نشده به امور خلاف واقع متهم نشده باشد بی آنکه بهتان زنندگان و مفتریان مجازات شوند؟
اینکه برخی از همان مفتریان و بهتان زنندگان نه تنها طرد نشوند بلکه توسط ایشان سمت فرهنگی پیدا کنند یا مورخ رسمی انقلاب شوند معنایش جز این نیست که مرحوم آیت الله خمینی در این زمینه به حداقل احتیاطات واجب شرعی عمل نکرده است و هرگز به خود زحمت حداقل تفحص لازم در زمینه‌ی بهتان و افترا به منتقدان و مخالفان خود نداده است. انگار خارج از دائره‌ی مدافعان نهضت و نظام آبروی افراد قدر و قیمتی ندارد تا ریخته شود. تقدم سیاست بر اخلاق و انقلاب بر دیانت و مروت یعنی همین. وقتی تداوم انقلاب و حفظ نظام اوجب واجبات باشد بدیهی است موازین اخلاقی در مقابل انقلاب و نظام رنگ ببازند و به هیچ گرفته شوند.
این بی اخلاقی پس از آیت الله خمینی با شدت و عمق بیشتری ادامه یافته است. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی با شناور کردن موازین اخلاقی و تعالیم اسلامی در قبال تداوم انقلاب و حفظ نظام پیش رفته و هیچ ضمانتی بر نقض این موازین و آن تعالیم در آن وجود ندارد.
در حوزه‌ی رعایت عِرض و آبروی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی کارنامه‌ی قابل دفاعی ندارد. این بی اخلاقی روش و منش برخی از انقلابیون در زمان نهضت و سیره‌ی مستمر نظام جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون بوده است.
فصل سوم. نقد اخلاقی دخالت جمهوری اسلامی در مرجعیت شیعه
مرجعیت شیعه از دهه‌ی چهل به تدریج با سیاست آغشته شد. اگرچه در مرجعیت آیت الله خمینی بیشک مبارزات سیاسی ایشان نقشی به سزا داشت، اما کسی نمی تواند اهلیت علمی و فضل فقهی اصولی وی را انکار کند. با استقرار جمهوری اسلامی سایه سیاست بر مرجعیت سنگین تر شد. خلع مهترین رقیب رهبر انقلاب آیت الله شریعتمداری از مرجعیت توسط دو نهاد روحانی حکومتی از شاگردان آیت الله خمینی اعلام خطری به مراجع منتقد و مخالف بود. حصر خانگی مرحوم آیت الله سید حسن طباطبائی قمی که بیش از پانزده سال به طول انجامید، حجت را بر همه مراجع تمام کرد که مخالفت با این حکومت سرنوشتی جز خلع و حصر ندارد. حوالی سال ۱۳۶۲ مرجعیت آیت الله منتظری با عنوان امید امت و امام از جانب حکومت اعلام شد. اگرچه وی نیز همانند استادش اهلیت فقهی داشت اما این اعلام سیاسی زودهنگام نه به نفع خود ایشان بود نه به نفع مرجعیت شیعه. با معرفی رسمی ایشان از سوی مجلس خبرگان رهبری به عنوان قائم مقام رهبری و اعتراض آیت الله سید صادق روحانی در سال ۱۳۶۴ او نیز به مدت ۱۲ سال در خانه محصور شد. سه سال بعد آیت الله منتظری به دلیل انتقاداتش از قائم مقامی رهبری عزل شد.
با وفات آیت الله خمینی و رهبری حجت الاسلام و المسلمین خامنه ای فشار بر مراجع مستقل نه تنها کاسته نشد بلکه افزایش یافت. چند صباحی از رهبری آقای خامنه ای نگذشته بود که ایشان تصمیم گرفت جهت حفظ نظام مرجعیت را نیز به رهبریش اضافه کند. بار دیگر سیاست مرجع خلق کرد، اما تفاوت این بار با دو بار قبلی این بود که بر خلاف آیت الله خمینی و آیت الله منتظری حجت الاسلام خامنه ای نه مجتهد بود و نه سابقه‌ی حتی یک روز تدریس خارج فقه و اصول داشت، و نه کتابی در فقه و اصول تدوین کرده بود. برای نخستین بار در تاریخ شیعه خطیبی که با ارفاق مجتهد متجزی محسوب می شود به عنوان مرجع تقلید معرفی شد. اول به عنوان بی سابقه‌ی مرجع خارج از کشور و بعد از سال ۱۳۷۳ توسط همان دو نهاد مرجع ساز حکومتی به عنوان مرجع داخل معرفی شد. مراجع مستقل از قبیل آیت الله سید محمد شیرازی و آیت الله سید محمد روحانی تحت فشار قرار گرفتند. زمانی که به گوش آیت الله منتظری رسید که رهبری قصد اعلام مرجعیت عامه دارد، در ۱۳ رجب سال ۱۳۷۶ آقای خامنه ای را فاقد صلاحیت مرجعیت اعلام کرد و صریحا اعتراض کرد که وی مرجعیت شیعه را مبتذل کرده است. رهبری هم بدون هر گونه پرده پوشی و برخلاف شرع و قانون از ۲۸ آبان ۱۳۷۶ آیت الله منتظری و آیت الله آذری قمی را در خانه محصور کرد. آیت الله آذری قمی ۱۵ ماه بعد در حصر جان داد. پس از پنج سال و چند ماه به دنبال اعلام خطر پزشکان نظام مجبور شد با شرمساری از آیت الله منتظری رفع حصر کند. اگر رژیم طاغوتی شاهنشاهی در زمان وفات مرجعی با تلگراف تسلیت به برخی مراجع زنده به مرجعیت آنها ابراز تمایل می کرد، رژیم یاقوتی جمهوری اسلامی غیر مجتهد را مرجع می کند (مورد حجت الاسلام خامنه ای) و مراجع منتقد را از مرجعیت خلع می کند (موارد مرحوم آیت الله شریعتمداری و آیت الله صانعی). در تاریخ تشیع هرگز مرجعیت شیعه این همه ملعبه‌ی سیاست نبوده است.
یکی از اوراق سیاه پرونده‌ی جمهوری اسلامی در حوزه‌ی مرجعیت اعمال فشار و ممانعت از مرجعیت مرحوم آیت الله سید محمد روحانی است. مطابق ضوابط سنتی حوزه های شیعی آن مرحوم در دهه‌ی هفتاد شمسی در مظان اعلمیت بوده است. اینکه یک مجتهد نهایتا متجزی (به قول مرحوم آیت الله آذری قمی) به زور قدرت سیاسی اعلام مرجعیت کند و مانع از مرجعیت رسمی مجتهد مطلقی که در مظان اعلمیت است بشود جدّاْ نوبر است. ماموران امنیتی جمهوری اسلامی با حضور در بیت مرحوم سید محمد روحانی به وی تفهیم کردند که در جمهوری اسلامی مرجعیت رسمی وی ممتنع است، حق دادن قبض در قبال وجوه شرعیه ندارد، حق دادن شهریه عمومی و علنی به طلاب ندارد، از انتشار و توزیع رساله‌ی عملیه وی جلوگیری می شود، تعداد شرکت کنندگان درس وی هم که از پیروزی انقلاب با اعمال فشار به یک دهم تا یک بیستم دروس مشابه تقلیل یافته بود.
سید محمد روحانی یقینا مرجع مناسب اسلام سیاسی نبود، اما متدینان غیرسیاسی به اندازه متدینان سیاسی حق داشتند مرجع متناسب با مرام خود را داشته باشند. واضح است که با عدم امکان مراوده‌ی آزادانه آن مرحوم با نجف و دیگر کشورهای شیعه نشین منطقه حوزه‌ی نجف و بازماندگان بیت آیت الله خویی هم ترجیح داد که از مرجعیت آن مرحوم علیرغم رجحان علمی چشم پوشی کنند تا مناسبات حوزه نجف و تنها حکومت شیعی جهان آسیب نبیند. جمهوری اسلامی با سیاست زور مسیر سنتی مرجعیت شیعه را تغییر داد و با بر کرسی نشاندن غیر مجتهد و فاقد شرائط (رهبری که با کوپن سیاسی مرجع شد) عملا سیاست را بر فقاهت مسلط کرد.
کلام پایانی
انقلاب اسلامی در نحف و جمهوری اسلامی در ایران با تقدم سیاست و انقلاب بر اخلاق و دیانت پیروز شد و تداوم یافت. قاعده این بوده است: تداوم انقلاب و حفظ نظام اوجب واجبات است و عنداللزوم بر کلیه‌ی احکام شرعی و موازین اخلاقی مقدم است و بالاتر از اینها هم مسائلی است، که مزاحمت نمی کنم.
فقه به دور از اخلاق مشکل ساز است. عدم جدایی دولت و نهادهای دینی هم فاجعه آفرین است. مروری بر تحلیل تاریخی فوق تردیدی در ضرورت سکولاریسم از یک سو و اخلاقی کردن فقه از سوی دیگر باقی نمی گذارد.
نگارنده از نقد نوشته‌ی خود بویژه توسط کسانی که به مناسبتی نامی از آنها برده استقبال می کند. نقد و بررسی نویسنده در چارچوب منابعی است که اشاره کرده است. امیدوارم مطلعانی که در قید حیاتند با انتشار اطلاعات خود بر گوشه‌های تاریک مورد بحث نور بیفشانند.
والسلام*
 ۱۷ دی ۱۳۹۲
محسن کدیور
kadivar‪@‬kadivar‪.‬com
پانوشتها:
۱. لازم می دانم به نوبه‌ی خود از پایمردی حجت الاسلام سید علی اکبر محتشمی پور رئیس کمیته‌ی صیانت از آرای مردم ستاد انتخابات ۱۳۸۸ مهندس میرحسین موسوی (محصور مظلوم سرفراز) تشکر کنم.
۲. وظیفه‌ی خود می دانم شهادت دهم حجت الاسلام سید محمود دعایی در حدی که من در دو دهه‌ی اخیر از نزدیک و بر اساس محصول کار او در روزنامه‌ی اطلاعات می شناسم شخصیتی معتدل، اخلاقی، متواضع، و اهل مدارا و مواظبت نسبت به آبروی مردم بوده است.
۳. این منبع به صورت آنلاین در اینترنت در دسترس همگان است.
۴. خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، جلد اول ص ۱۹۹ به بعد. حجت الاسلام سید حمید روحانی زیارتی به این مطلب مناقشه کرده است (روزنامه جام جم، اردیبشت۱۳۹۰)، دکتر صادق طباطبایی به مناقشات وی به تفصیل پاسخ داده است: مقاله «امام خمینی و امام صدر در دو روایت منتاقض» (۱۶ خرداد ۱۳۹۰) منتشر شده در وبسایت امام صدر نیوز.
* نگارنده در تدوین این مقاله از مشورت سه نفر از فضلا و معاریف بهره برده است. ویرایش نخست مقاله را پنج نفر از دوستان نکته سنج به دقت مطالعه کردند و تذکرات بسیار نیکویی دادند. دستیابی به روزنامه های بخش سوم و برخی کتابها توسط سه نفر از دانشجویانم میسر شد. جو سنگین امنیتی مرا از درج نام همه‌ی این عزیزان معذور می دارد. از همه‌ی آنها صمیمانه سپاسگزارم. این رساله از دشوارترین مباحثی بوده که در آن قلم زده ام. کمبود منابع از یک سو، لزوم رعایت احترام طرفهای درگیر در موضوع و لزوم رعایت حریم مرجعیت شیعه از دیگر سو و بالاخره احتیاط انتشار این رساله را یک سال به تأخیر انداخت.
--------------------------
منابع:
الف. کتابهای عربی
- سید روح الله موسوی خمینی، تحریرالوسیلة، جلد اول، نجف،۱۳۹۰ ق.
- سید محمد حسینی روحانی، منهاج الصالحین، جلد اول، کویت، ۱۴۱۴ ق.
- محمد مؤمن قمی، مبانی تحریرالوسیلة، تهران، ۱۳۸۹، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
ب. کتابهای فارسی
- سید روح الله موسوی خمینی، ولایت فقیه یا حکومت اسلامی، تهران، ۱۳۷۳، ویرایش موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- سید روح الله موسوی خمینی، صحیفه‌‌ی امام، تهران، ۱۳۸۵، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- سید روح الله موسوی خمینی، کوثر، جلد اول: مجموعه سخنرانيهاي ۱۳۵۷-۱۳۴۰حضرت امام خميني، تهران، ۱۳۷۱، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- نامه های تاریخی: گزیده هایی از نامه های رجال دین و سیاست به حضرت آیت الله العظمی سید صادق روحانی، به کوشش سید محمود خسروشاهی، مقدمه و پاورقی ناصرالدین انصاری قمی، قم، ۱۳۹۲، انتشارات کلبه شروق.
- سید حمید روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، دفتر سوم، [چاپ اول خرداد ۱۳۷۲، مرکز اسناد انقلاب اسلامی]، ویرایش دوم، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۸۲، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س).
- خاطرات سالهای نجف، دو جلد، تهران، ۱۳۸۹، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- یادها و یادمانها از شهید آیت الله سید مصطفی خمینی (ره) ، دو جلد، تهران، ۱۳۷۶، کنگره شهید آیت الله سید مصطفی خمینی.
- خاطرات آیت الله سید عباس خاتم یزدی، تهران، ۱۳۸۱، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- خاطرات‌ آیت‌الله‌ محمدعلی‌ گرامی‌، تدوین‌ محمدرضا احمدی‌، تهران، ۱۳۸۱، مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌
- خاطرات آیت الله محمد یزدی، تهران، ۱۳۸۰، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- خاطرات حجت الاسلام و المسلمین عباسعلی عمید زنجانی، تدوین محمد علی حاجی بیگی کندری، تهران، ۱۳۷۹، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- خاطرات حجت الاسلام و المسلمین سید منیرالدین حسینی شیرازی، تهران، ۱۳۸۳، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- خاطرات حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر محتشمی پور، جلد اول، تهران، ۱۳۷۶، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی
- سید علی اکبر محتشمی پور، خاطرات سیاسی، جلد دوم، تهران، زمستان ۱۳۷۸، خانه اندیشه جوان.
- جلال الدین فارسی، زوایای تاریک، تهران، ۱۳۷۳، نشر ادبیات انقلاب اسلامی.
- سید صادق طباطبائی، خاطرات سیاسی اجتماعی، جلد اول، تهران، ۱۳۸۷، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- امام در نجف، گفتگو با حجت الاسلام سید محمود دعایی، فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره ۱۱، ویژه نامه‌ی ۲۲ بهمن، تهران، ۱۳۸۴.
- جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، تدوین سید محسن صالح، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۸۴، جلدهای دوم و سوم.
- صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهران، ۱۳۶۸
ج. روزنامه ها
- اطلاعات، کیهان، جمهوری اسلامی، همشهری و سلام سال ۱۳۷۶.
- کیهان سال ۱۳۵۹.
د. منابع الکترونیکی
- پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی (تاریخ مراجعه آبان ۱۳۹۲)
- خاطرات حجت الاسلام و المسلمين آقاي محمد حسين اشعري،۱۳۸۴، به کوشش رسول جعفریان، خرداد ۱۳۸۸.
- قمی‌ها در نجف، مصاحبه با حجة‌الاسلام محمد حسین شریعتی اردستانی مشهور به شیخ الشریعه، علی اشرف فتحی، سید مرتضی ابطحی، سایت جماران، ۲۶ دی ۱۳۹۰.
- امام صدر نیوز (تاریخ مراجعه آذر ۱۳۹۲)
و. مخطوطات
- نامه‌ به محمد یزدی رئیس قوه‌ی قضائیه، آیت الله سید محمد صادق حسینی روحانی، ۴ آذر ۱۳۷۳،
- نامه مورخ ۵ آبان ۱۳۷۶ آیت الله احمد آذری قمی به حجت الاسلام سید محمد خاتمی رئیس جمهور
ز. منابع انگلیسی
- Testimony of Mehdi Ha‘eri-­‐Khorshidi, Iranian National Conference, at the Committee on International Relations, U.S. House of Representatives, Iran Sanctions Act – One Year Later, July 23, 1997
- The Special Court of the Clergy (Dādgāh-Ye Vizheh-Ye Ruhāniyat) and the Repression of Dissident Clergy in Iran‪,‬ Mirjam Kunkler‪,‬ Princeton University‪&‬ May 13 2009‪,‬ Social Science Research Network
‫-‬ Independent‪,‬ August 1997

* منبع: وبسایت نگارنده
** مقالات ومصاحبه های مندرج در سایت لزوماً دیدگاه رسام نیستند.
 

برچسبها:



درج نظرات
نام :   
آدرس ایمیل : 
متن پیام :   
 
رسام اخبار